صبح بخیر جانان...
تو قشنگترین رویای عاشقانه های منی
درست مثل آرزویی که هر صبح در زیر پلک هایم بیدار میشود.
طالعم را به خورشید چشمانت گره میزنم
دوست دارم صبح خوشبختی از مشرق حضورت رخ نمایان کند.
و من در بستر آغوشت را با طعم سرخ بوسه
و عطر ناب آغوش ، پا گشا کنم.
وجودت در قلبم مثل نفس کشیدن است
چشمانم هر صبح به شوق دیدارت
باز میشوند به سمت طلوع چشمانت...
صبح ها چای مرا حبه ی لبخند تو کافی است
دلم را نگاه عاشقانه ات گرما میبخشد
و تو همان صبح بخیری هستی
که کو چه های شبم را به نگاهی دلبرانه سپید می کنی.
صبح به صبح شیرینی دوست داشتنت کام دلم را شیرین می کند.
با همان صدایت
با همان پریشانی مو هایت
و با ان چهره ی ماه و وسوسه ی نیازت...
روز مرا تو فقط با حضورت خوب میکنی
صبحم را به خیر می کنم با صبح بخیری به " تو "
هر صبح...
جانان من
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم خرداد ۱۴۰۴ ساعت 6:30 توسط Mr
|