از تو و از عشق تو افسانه ای خواهم ساخت

نامت را سر آغاز الفبای عاشقی می کنم برای آنان که دل داده اند .

عشق مجنون از لیلی افسانه ساخت

و دلدادگی فرهاد بود " شیرین " را اینچنین شیرین کرد

از دلدادگی ام می نویسم و از نام زیبایت و از قلب با محبتت ...

هدیه ی تقدیرم بودی و همچون معجزه اتفاق افتادی و حسن الختام تمام ارزو هایم شدی

خوب من "تو " بهتر از همه ی خوبانی ...

جان من " تو " به تن من همچون جان جانانی

آرام قلبم " تو " به قلب من ناب ترین آرامشی ...

تو لایق افسانه شدنی

طوری زیبا می بینمت که کسی همچون من نتوانسته باشد معشوقش را ببیند

وصف زیباییت چنان کنم که خورشید چادر آفتابی اش را به شوق دلبری ز تو سر کند و ماه چهار قد مهتابی اش را به جمال تو از سر در کند ...!

آنچنان خوب تو را گوش میدهم که هیچ شنو نده ای بهتر از من نیابی که تو را بشنود .

صدایت برای من گوش نواز است و دلنواز بودنش را فقط من میدانم و بس ...!

سر رشته ی شادی خیال منی و خیال تو به تمام رو یا های عالم مقدم است .

آرام جانم : آنقدر غرق عشق تو شده ام که به هر جا خیره میشوم

در قلبم ...در نگاهم و در خیالم نقش تو ظاهر میشود .

" تو مثل شاه بیت یک شعری که نمیاد وسط دفتر

تو مثل پرواز زیبایی ...روی بال باز یه کفتر

تو مثل یه چشمه آرومی که صداش میپیچه تو گوشم

تو همون نم نم بارونی که به خاطرش توی کوچه م ..."

من عاشق تو شدم نازنینم نازنینم نازنین ...

صورتت ماهه ...دلت پاکه ...زلالی مثل آب ...

تو مثل خوشه ی پروینی در آسمان

تو مثل زاینده رود در نصف جهان

تو مثل قلبی در سینه ام و همچون ابر بارانی در فصل بهار

پیش تو ثانیه ها میگذره مثل ابر و باد ...

تک تک ثانیه ها ی عمرم را تا ابد با تو زندگی خواهم کرد

از دوست داشتنت خواهم نوشت و از حسی که به تو دارم برایت دکلمه های عاشقانه می خوانم

قلب من تعهدی به عشق تو دارد که نه زمان میشناسد و نه مکان و نه مقدار ...!

بی حساب و کتاب و بی اندازه دوستت دارم

تمام زندگیم

دلیل نفس کشیدنم

خاتون قلبم ...

تو از عشقت در دلم افسانه ساختی

و من از " تو " افسانه ای خواهم ساخت

تا ماندگار یاد ها شوی آنچنان که ابدی قلب من شدی ...!