عشق را خواستن معنی می بخشد

خواستن عطش بی انتهای قلبی است که عاشق میشود.

و یک " تو " میشود تمام خواست دل ..

خواستن دل ، فقط یک خواسته است

نه دلیل عقلی دارد و نه به هیچ بهانه ای مردد ...

انچه خواست دل است

به امر و نیاز و قانونی وابسته نیست

من " تو " را می خواهم و فقط" تو " را

می خواهمت چون " تو " دلیل ارامش منی

تو خواست بی منطق قلب منی

می خواهمت چون " تو" همانی که :

با آمدنت دلم آرام گرفت

با خنده ات دلم آرام گرفت

با دیدنت دلم آرام گرفت

با صدایت دلم آرام گرفت

با شنیدنت دلم آرام گرفت

با دیدنت دلم آرام گرفت

با تصورت دلم آرام گرفت

با فکرت دلم آرام گرفت

تو آرام جان منی

تو هم مقصدی و هم مقصود

تو هم مرادی و هم مقبول ...

کدام واژه را انتخاب کنم تا بفهمی

دوستت دارم های من با آن ها که شنیده ای فرق دارد

من تو را جور خاصی دوست دارم

عشق جان :تو مرا یاد هیچ کس نمی اندازی

اما تمام زیبایی های دنیا مرا به یاد تو می اندازند و نشانی تو را به من میدهند .

میبینی..

تو از نگاه من چقدر خواستنی هستی ؟

تو همانی که یک بار دیدمت و دیگر بعد ان نتونستم کسی را ببینم

تو همانی که از وقتی فهمیدمت دیگر نمی توانم هیچ کسی را بفهمم

از وقتی از زبانت شنیدم دوستم داری و در نگاه و چشمانت دیدم

دلم همه چیز و همه کس را فقط با " تو " دوست میدارد.

می دانی...!

من خودم را نیز فقط با تو دوست میدارم

و به خاطر تو ...!؟