چرا باید نگران باشم کجا رفتی ؟

یا با کی رفتی ؟و چرا تنهام گذاشتی؟

اینها نگرانی های من نیستند

دیر بیای نگرانت میشم چون دوستت دارم

کم ببینمت دلتنگت میشم

اما نگرانی های من چیز دیگه است از جنسی دیگه است

من مدام تو فکر اینم که چیکار کنم برات تا فردا بهتر از امروز زندگی کنی

من به این فکر می کنم چطور می تونم فردا تو بسازم؟

تو فکر رفاه تو ام

تو فکر خوشحالی و آرامش تو ام

تو فکر این که صبحونشو خورده....ناهارش دیر نشه ، بی شام نخوابه یه وقت ...؟

خیلی کار می‌کنه و خیلی خسته است ونکنه کم بخوابه نکنه استراحتش کم باشه؟ ...

نکنه روی مبل بخوابه و بدنش کوفته تر بشه ...

نکنه دلش حرف زدن با منو بخواد و من دیر برسم

الان که دلتنگم شده و به اینجا سر میزنه چی براش بنویسم که دلتنگیش کمتر بشه

و چطوری می تونم خوشحال ترش کنم و با حرف هام و نوشته ها و توجه ام ازش ادم قوی تری بسازم و پر امید تر ...

منم مثل تو عاشقم مثل تو دلداده ام

میفهمم ...

خیلی دوریم و خیلی قلب هامون به هم نزدیک

می دونم گاهی یک پیام کوتاه هم کافیه تا دلمون آروم بشه

همین که مطمئن بشیم حالش خوبه

همین که بودنشو حس کنیم

بی تردید واسه اونهایی که رابطه ای محکم و پخته دارند کافیه ...

عزیز دلم

حال من خوبه

از اینکه در قلب تو خانه ی محکمی دارم خوشحالم

شادی تو و سلامتی تو برای من یه دلیل محکمی است برای زندگیم

تو هم در قلب من جایگاه خاص و ابدی داری جانان ...

دوستت دارم