با تو هیچگاه زمان به هدر نمی شود

می توانیم ساعت ها در سکوت بنشینیم

و جریان عشق را با هم تماشا کنیم

عشق همچنان جاری و بی وقفه ما را با خود میبرد

ممنونم بابت تمام روز هایی که مرا دوستم داشتی

روحت هم خبر ندارد که حتی همین صحبت های کوتاه و شوخی ها ی تو

تمام زندگی من شده است

گاه انقدر با تو راحت میشوم و حرفهایی میزنم با تو که تا کنون به هیچ کس نگفته ام .

تو برای من با بقیه فرق داری همانگونه که تو حساب مرا را از بقیه جدا کرده ای .

این بسیار با ارزش است خاص بودن برای یک نفر و دوست داشتن یک نفر به طور خاص ...!

تو را نه از فاصله ی نزدیک و نه برای مدت های طولانی می شناسم

ولی احساس می کنم تمام عمر تو را دوست داشته ام

بی آنکه بدانم چطور و از کی و یا از کجا ...؟

دوستت دارم ساده و بدون دغدغه و در آرامش

بدون غرور و یا پیچیدگی و خود خواهی

دوستت دارم و چاره ای جز دوست داشتنت در دلم باقی نگذاشته ای

تو به تنهایی روی تمام انتخاب های من خط بطلان کشیده ای .

حس می کنم تو را آنقدر نزدیک که دستت روی سینه ام ... دست خودم است

ان قدر نزدیک که وقتی چشمانت را می بندی من به خواب میروم

وقتی تو دلتنگ میشوی من بی قرارت میشوم ...!

لبخند به روی لبهای تو می نشیند من خوشحال میشوم و تو عطسه میکنی من تبش را میکنم ...!

پیش از اینکه تو را بشناسم هرگز نمی دانستم چه حسی دارد وقتی بتوانی فقط با نگاه کردن به کسی و بی هیچ دلیلی لبخند بزنی

تو همان قطعه ی گم شده ای بودی که زندگیم را کامل کردی و به روح من جانی تازه بخشیدی

می توانم تمام دنیا را بگردم اما چون تو را هرگز نخواهم یافت

تو در ابتدا غریبه بودی بعد دوست شدیم و بعد عشق شدی

و حال ما یک روح شدیم ...!

می گویند عشق عصاره ی زندگی است و عصاره ی زندگی من تویی

بعد تو عشق برای من چه معنی خواهد داشت

یه جز درد و پریشانی و دلتنگی ...؟!

تو همان دلیلی هستی که به خاطرش زندگیمو بیشتر دوست دارم

هیچ نمی دانم دیگران چگونه عاشق همند ؟

من با نگاه کردن به تو و با عشق ورزیدن به تو زنده ام

عاشق تو بودن در ذات من است

نگاهم که میکنی

پنجره ای در قلبم باز میشود

رنگین کمانی آسمان وجودم را احاطه میکند

نگاهم که میکنی

بوی یاس و اقاقیا در هوا می رقصد

جانم شکوفه می دهد و بهاری میشوم

فرق ندارد یک دقیقه پیش دیده باشمت یا یک ماه پیش

هر لحظه که پیشم نیستی دلم برایت تنگ میشود .

من هیچ منطقی ندارد دوست داشتنم ان هم دوست داشتن تو ...!

یک تو باید باشد و باید و باید باشد

تا مرا در حجم اندوه و پریشانی این دنیا در آغوش بگیرد

و خیالم از از تمام افکار آزار دهنده و غم ها ی سلیته راحت کند .

بودنت از من آدم دیگری می سازد آدمی که یادش نمی آید غمگین بوده است

با هر خنده ات غم هایم پر می کشند و با هر صدایت قلبم گرم تر میشود

تو هستی که جان میدهی به روح خسته ی من و نور میدهی به چشمان منتظرم

تو چه هستی که جز با تو

آرام نمیگیرد این قلب عاشق من ...!؟