دوستت دارم

در لحظه لحظه ی زندگیم و با ذره ذره ی وجودم

در تک تک کلمات و در همه ی اندیشه هایم ...!

دوستت دا رم

با نم نم باران و در بال بال پروانه ها

در موج موج دریا وبا دانه دانه ی برف ها...

من تو را در سکوت و ارامش شبها و در قیل و قال روز هایم دوست دارم.

در ازدهام و شلوغی به تو می اندیشم و در تنهایی بیشتر دوستت دارم.

تو را همچون یک راز زیبا در قلبم پنهان کرده ام

نه اینکه نتوانم از تو بگویم

هم تو و هم من خوب می دانیم هیچ کس احساس ما را نخواهد فهمید و درک نمی کند

برایشان غریب و مبهم و نامفهومیم...!

و اینگونه من و تو رفیق تنهایی هم شدیم

من در خلوت و تنهاییم ، تنها به تو می اندیشم و با تو وقت میگذرانم .

با تو حرف میزنم و درد دل میکنم و گاه میخندم

و هیچ کس نمیداند و نمیبیند که من در خلوت تنهایی ام چه دیوانه وار تو را دوست دارم.

با تو کتاب می خوانم و با تو ترانه گوش میدهم و با تو زندگی میکنم.

در تنهاییم با تو می خوابم و با تو بیدار میشوم

و تنها از تو و تنها برای تو مینویسم...!

من تنهایی را دوست دارم چون بیشتر با تو هستم و بیشتر حواسم به توست و بیشتر می توانم دوستت بدارم.

بیشتر به خوبی ها ی تو بیاندیشم و بیشتر محو چشمانت شوم و زیبایی های تو را بیشتر ببینم.

هیچ کس نمیداند چرا من عاشق تنهایی شده ام

چون نمیدانند من عشقی دارم

که فقط دلم می خواهد با او تنها باشم...!

من راز قشنگی در دلم دارم و از ان لذت میبرم

و تو تنها کسی هستی که از ان با خبری ...!

خیلی با ارزش و فوق العاده ای برای من

تو قشنگترین راز منی

و تو حتی از راز خودت نیز قشنگتری ...!