و خورشید دوباره طلوع می کند

بی تردید و دقیقا در زمان مشخص خودش

بدون هیچ تاخیر و تعجیلی...!

و امروز فرصتی دیگر است برای زندگی

برای من و برای تو و برای همه ی موجودات روی زمین

دیشب را خیلی ها در بستر ارام سر بر بالین نهادند

و می دانم دیشب بر ای تو چگونه سپری شده...!

جانم فدایت

دیشب چه به تو گذشت!؟

شبی پر از اسنرس و دلواپسی و پر از نگرانی

لحظاتی که سخت و جانفرسا سپری شدند

شبی تاریک تر و طولانی تر از هر شبی بود برای تو...!

عزیز تر ینم

نمی دانم چگونه برای تو بنویسم سلام ، صبح بحیر؟

" دوستت دارم" آرام جانم

ببین بلاخره صبح شد و پرتو های خورشید تاریکی و سیاهی شب را محو کرد.

ای کاش فاصله ها نبود و من می توانستم کنارت باشم

ای کاش کنارت بودم و تمام این واژه های گم شده را با نگاهم به تو بیان میکردم..

دستانت را میگرفتم و قدم به قدم در این شرایط سخت تو را همراهی میکردم.

تو الان " دوست دارم" زبانی می خواهی چکار!!؟

چه فایده ای دارد دوست داشتن من..!؟

وقتی نمی توانم انچنان که باید کنارت باشم

از تو دورم ولی قلب و جان و فکرم مدام پیش توست

دوستت دارم و تمامی هم و غم من تویی

ولی افسوس...!؟

مرا ببخش ارام جانم

مرا ببحش...