یک دل و یک عالمه دلتنگی ...!
خدا کند که نفهمی غمت با من چه کرد
که مرگ من نمی ارزد به غصه خوردن تو ...
...
نیمه ی قلب من
عاشقانه می خواهمت
عاشقانه می خوانمت
و عاشقانه دوستت دارم
تولد من تویی و پیش از تو به یاد نمی اورم که وجود داشتم
کاش میشد فکرم را بخوانی تا ببینی تمام روزهایم پر از خط نوشته های "دوست داشتن " توست
می نویسم برای تو که جانم هستی
خواستم از دلتنگی هایم بنویسم
نبودنت و از جای خالی ات ...
ولی دل نگرانی هایم را با کدام جوهر قلبم بنویسم ؟
نبودنت که نوشتن ندارد " درد دارد "
و اگر تو درد داشته باشی این وجود "جان " به چه کارش آید؟
من هر روز برای دوست داشتن تو زنده ام
تو برای صدا زدن چه اسم قشنگی داری
من از اینجا صدایت می زنم تو از آنجا بغلم کن
تو از آنجا صدایم بزن.. من از اینجا برایت " جان" میدهم ...!
دلم را کجا مشغول کنم که نگیردبهانه تو را ...!
بهانه ی هر چیزی که تهش میرسد به من تویی !
در دلم هر آرزویی است اول و آخر تویی
بر لبم هر ذکری بیاید آمین اش تویی
خوب من ...آرام جانم ...مونس قلبم
جان به جان من کنند تا ابد جانان من تویی ...