تو اگر ...!؟
تو اگر جزئی از وجودم بودی بدون تردید قلبم می شدی
تو اگر لغت بودی حتما محبت می نوشتمت
تو اگر گل بودی می شدی گل رز قرمز
تو اگر آهنگ بودی می شدی بی کلام
تو اگر صدا بودی می شدی موج دریا
تو اگر آرامش بودی میشدی نسیم
تو اگر امید بودی میشدی طلوع خورشید
همیشه تو را سفید تصور می کنم چون تو شبیه هیچ رنگی نیستی
تو اگر نیاز بودی میشدی نفس
تو اگر توصیف زیبایی بودی قطعا می شدی ماه
تو اگر فصل بودی میشدی بهار
تو اگر مکان بودی بی تردید بهشت بودی
تو فرشته ای من چگونه بنویسم اگر تو انسان بودی چه میشدی ؟
تو اگر آرزو بودی فقط خودت کافی می شدی برای من
همه ی شعر ها در وصف توست چون تو قافیه ای برای تمام شعر ها
تو مخاطب تمام دلنوشته های منی
مگر فرقی هم می کند دور باشی یا نزدیک
تو اگر باشی دیگر هیچ بودنی معنی بودن نمی دهد ...!
تو شبیه هیچ کتاب عاشقانه ای نیستی !
تو زیبا ترین و ملموس ترین کتاب عاشقانه ای هستی که تا کنون خوانده ام
و من هر روز از تو می خوانم و برای تو می نویسم
تو اگر خورشید باشی من همیشه دور تو می گردم
تو اگر پروانه باشی من برای تو شمع می گردم ...!
و برای تقدیر من تو همان فال خوشی
فوق العاده و بی نظیر و بی همتا ...