خدای همه ی دلها...!؟
می خواستم از تو بنویسم
از دوست داشتنت
از بی قراری و دلتنگی ام برایت بنویسم.
از آبی آسمان برایت بنویسم
از شب ها ی مهتابی و رقص ستاره ها
از دوست داشتن بنویسم
از خدا و از تو و از وطن بنویسم...
جنگ شد ...؟
امروز در دل من هم جنگ بود
در دلم زخم فراوان است
از ریا کاری ها و دروغ ها و تحقیری که بر ما آمد
از آنان که هیچ استدلال و منطقی نداشتند و ندارند.
می توانستیم و میشد بهترین ها سهم ما باشد
از چه بنویسم...!؟
ای کاش جنگ نبود
ای کاش مرزی نبود
ای کاش این همه دروغ و تبعیض .و تزویر نبود
ای کاش این همه آیین نبود
به غیر از دوست داشتن
ای کاش خدای همه ی دلها یکی بود...!
خدایی که به غیر از مهر و محبت و عشق کتابی نداشت
و بهشتی داشت به اندازه ی تمامی انسانها...
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم خرداد ۱۴۰۴ ساعت 23:53 توسط Mr
|