ارام جانم

جنگ است و در دلم غوغایی است

خیلی وقت است در وجود من جنگ است

سر خواستن تو...!

ای کاش همه جنگ ها این چنین بود

دلم تو را می خواهد بی هیچ محدودیت و بی هیچ اما و شاید و اگری...

دورت بگردم

محبتت وسوسه میکند این دل عاشق دیوانه را

چه کرده ای با چشمان قشنگت ...!؟

که غرق میشوم در خیالم در خیال چشمان تو ...!

جنگ است و تو دل برده ای از من

جنگ است و تو قلب و روح و جانم را با خود برده ای ...!

ارام جانم

جنگ ها صلب ارامش می کنند و جنگ با تو مرا غرق در ارامش کرده ...

ویرانه ای در کار نیست و درد و غم و رنج دلدادگی همه از دلتنگی است ...

می خواهمت و سر خواستنت یک قدم نیز پا پس نخواهم کشید .

تو برای من همچون وطنی

عزیز و با ارزش و دوست داشتنی و مقدس...

می بوسمت و برای شادی و سر افرازیت می جنگم .

جان می دهم تا تو جان بگیری

در آغوشت میگیرم و پناهت میشوم

می گویم و می نویسم و با تمام وجودم دوست داشتنت را فریاد میزنم...

می جنگم تا دنیا را برایت بهشت کنم

آنها که دنیا را جهنم میکنند هدف از جنگیدن را نمی دانند ...!