رد پای " عشق" تو...
"عشق " زیباترین اتفاق زندگی است
شاید تولدت زیبا باشد ولی نه به اندازه ی روزی که عاشق میشوی
شاید زندگی مسیری زیبا باشد اما بدون شک با عشق زیباتر و شگفت انگیز تر میشود .
تا زمانی که درهای قلبت را برای " عشق " باز نکنی
و از پنجره ی احساست به جهان نگاه نکنی
تا زمانی که طعم خوش دوست داشتن و دوست داشته شدن را نچشی
معنی زمان را به طور واقعی درک نخواهی کرد
زیبایی و عطر گلها تو را آنچنان که باید سر شوق نمی آورند .
ستاره و اسمان و ابر و باران و شبنم و دریا ... تنها به اندازه ی یک اسم برای تو معنی دارند ...
جانان من
از روزی که از من دلبردی و مرا عاشق خودت کردی
به هر کجا می نگرم و هر ترانه که میشنوم و هر عطری که به مشامم میرسد
رد پای تو را در آن می بینم و حس می کنم .
چشمانم به شوق دیدن زیبایی توست که همه ی گلها را رنگین می بیند و ماه آسمان را هر شب رصد می کند .
حس عجیبی دارم گویی همه ی شعر ها در وصف تو سروده شده اند و همه ی ترانه ها ناز تو را می کشند .
خبر داری که عاشق طلوع افتاب شده ام ؟
خبر داری که در قلب من چه دنیای زیبایی برای خودت ساخته ای؟
رد دوست داشتنت را که میگیرم تا دورترین ستاره ها هم به دنبال تو آمده ام ...!
گاه که محو زیبایی چشمان تو میشوم حس می کنم در عمیق ترین دریاها غرق شده ام...!
و گاه که به تو می اندیشم دیگر نه گذر زمان را می فهمم و نه اینکه کجایم...!
انقدر در فکر دوست داشتنت غرق میشوم که هیچ صدایی جز صدای تو را نمی شنوم و هیچ کسی غیر تو را نمی بینم و بعید نبود اگر نفس کشیدنم نیز ارادی بود ان را هم فراموش می کردم...!!
دوستت دارم با تمام وجودم و در لحظه لحظه ی بودنم.
اتش عشقت در قلبم خاموش نمی شود و تو هر گز برای اندک زمانی نیز از فکر و خیالم بیرون نمی روی و فراموشت نمی کنم.
کاش می توانستم قلبم را نشانت دهم تا ببینی پرتو عشق تو چه رونقی به تپیدنش داده و چه نوری بدان تا بانیده.
شور و شوق و امید حاصل دوست داشتن توست
که تو به قلبم هدیه داده ای جانان من ...