تو کیستی...!؟
تو کیستی؟
پری هستی یا فرشته ؟
رویایی هستی در ذهنم و یا آرزویی در قلبم ؟
معجزه ای هستی در اقبالم و یا افسانه ای در تقدیرم ؟
این چه سئوالی است ...!؟
دیگر چه فرقی می کند هر چه هستی باش خوب من ...!
تو سهم قلب منی و گوهر ناب آن
اگر برای دنیا یک نفری ...تو برای من یک دنیایی دلبر
دوست داشتنت کم چیزی نیست که قسمت قلب من شده
نمی دانی ...؟
دوست داشتنت همچون آرام بخشی عمیق ترین ریشه ها ی وجودم را لمس کرده
و همچون کیمیایی گل وجودم را با ارزش نموده ..!
گمشده ای بودم تو مرا پیدا کردی
بی مقصدی بودم تو مرا مقصود شدی ...!
دلی داشتم از عشق محروم و تو محرم جانم شدی
عمری با منطق زیستم و تو مرا به عشق بی حساب و کتابت مبتلا نمودی
تو از یک آدم پر از " من " یک عاشق لبریز از " تو " ساختی
نمی دانی تو
با نگاهت و با لبخندت و با آهنگ مهربان صدایت چه بر سر این دلم آورده ای؟
آتشی در دلم افروخته ای که تا کنون دلم نظیرش را تجربه نکرده .
هم می سوزاند م و هم نور و گرما میبخشدم
هم دلتنگ و بی قرار و بی تابم ...!
هم عاشق و شیدا و حیرانم...!
تو همانی که
هم آرام جانی و هم آرزوی دل
هم شوق دیده ای و هم شور قصیده
هم آرامش روحی و هم پناهگاه جسم ...!
تو جان منی و تو عمر منی و تو آرزوی ابدی منی ...
تو نور دیده و عشق منی ...