و آن هنگام که قلم ها به حرف می آیند و قلب ها به سخن ...!

و زمزمه های عاشقانه برگ های سفید محبت را نوازش می کنند

آن هنگام که دلتنگی ها به جان کاغذ ها می افتند و مچاله شان می کنند

و خون دل های عاشقانه می چکند از جوهر قلم ها

و آنگاه که چشمها روی سطر ها باران اشک می بارند .و لبخندها را با حروف کشیده نقش می بندد.

کلماتی که موسیقی قلب ها را می نوازند و محبتی که شکوفه میدهد همچون قافیه در شعر ها ...!

و واژه هایی که بارها و بارها همچون مشق شب تکرار میشوند

همچون " دوستت دارم "

چه با احساس میشوند قلم هایی که قلبی در آنها می تپد

و چه زیبا و سحر آمیز می نویسند قلم هایی که عاشق میشوند

دوست داشتن ها را شعر می کنند و شور و شوقشان را دکلمه ...

بوسه ها را پشت تمثیل ها پنهان می کنند و در آغوش می کشند یکدیگر را با رمز ها و راز ها...!؟

و خوش به حال من که قلبم تو را دارد

و چه خوش اقبال است قلمم که سخن قلب مرا می نویسد.

می نویسم چون تو می خوانی

و می دانم تو میبینی و می‌شنوی و حس می‌کنی آنچه را من می نویسم

می دانم که میدانی

چقدر تلاش می کنم اندکی از احساسم را در این سطرها به تو بیان کنم.

و همه ی نوشته هایم یک موضوع بیشتر ندارند و آن دوست داشتن توست...