در کنار تو ...!
در کنار تو غم ها میمیرند و لبخند ها متولد میشوند
در کنار تو آتش خشم ها خاموش میشوند و تنها آتش عشق است که شعله ور می ماند.
سایه ها هرگز در کنار تو پدیدار نمیشوند گویی تو خود خورشیدی.
من به آرامش تو دریایی ام.
من به سبزی تو عطر شالیزار گرفته ام
من رنگ نیلی تو را به آسمان پاشیده ام
و قلبی دارم که قد سرخی عشق تو بی تابی می کند
در کنار تو زمین جای کوچکی است و آغوش تو دنیای بزرگ من میشود
تو به اندازه ی کهکشان راه شیری به من نزدیکی
و به اندازه جغرافیای زمین از من دوری...!
تو به اندازه ی دوست داشتن هایم بزرگی
و در تک تک ثانیه ها مرا دلتنگ خودت میکنی...!
در کنار تو آفتاب غروب نمی کند و هیچ شبی بی مهتاب ندیده ام...!
یک نگاه تو مرا کافی است
یک لبخند تو به تمام آرزوهای من می ارزید.
یک تو برای یک عمر تجربه ی دوست داشتن کافی است
در کنار تو
من شمعی هسنم که از سوختن لذت میبرم
به دورت میگردم همچون پروانه ای
چون دلی دارم که عاشق توست.
در کنار تو سکوت من نیز حرف دارد و جانم نا میرا و روحم به آرامش گره خورده ...!
دوستت دارم با قلبی که از شوق تو لبریز است
تو در کنارم باش
تا من از تجربه عشق تو و از دوست داشتنت کتابی بنویسم
بدون مقدمه و بی پایان...!؟