تو کجایی ؟

بی تردید تو حوالی احساسم ساکنی

جایی در قلب من ...!

شده ای بخشی از وجودم

همراه هر نفسم و همگام هر قدمم

حس می کنم عطر حضورت را

و می شنوم زمزمه های عاشقانه ات را

با هر نسیمی که می وزد

و در بطن هر تولد و در جریان هر شکفتنی ...

تو کجایی ...؟

تو از آن چیزی که که خودم فکرش را میکنم به من نزدیکتری

در رگ هایم جاری هستی و از یادم دور نمیشوی ...!

مرز بی قراری و دلتنگی ات از مو باریک تر است

یک لحظه بودن تا نبودنت برابر یک عمر طولانی است .

صبح یعنی مست صدای تو

تمام روز در انتظار تو و انتظار تو

عصر میشوم دلتنگ تو

و شب مدام در یاد تو

تو کجایی ؟

آری تو در قلب منی

حتی اگر یک میلیون ستاره بین ما باشد

تو خورشید ی برای من

به نزدیکی خورشید به زمین و به دوری زمین از خورشید ...!

نزدیکی ... به نزدیکی دهلیز چپ تا بطن چپ

و به دوری بطن چپ تا دهلیز چپ ...!

گاه خیلی نزدیک و گاه خیلی دور ...!

گاه به نازکی یک تا رمو نزدیکی و گاه به بلندای گیسویی بلند

دور دور ...!