یک ترکیب زیبا ...!؟
شنیده بودم خدا آرزوها را جمع می کند
و در کالبد یک انسان به ما هدیه میدهد ...!
تا اینکه تو آمدی و شدی قشنگ ترین اتفاق زندگیم .
من و تو شدیم یک ترکیب زیبا و یک تیم برنده
مثل بال و پرنده و شیفته ی هم چون شمع و پروانه
مثل روح و تن و مکمل هم مانند ماه و خورشید
مثل چای و قند و خوشمزه و خواستنی همچون نان و پنیر
مثل اشک و لبخند و دلبسته ی هم چون گل و شبنم
مثل هوا و نفس و تموم تر کیبای بی نظیری که بدون هم معنایی ندارند
بدون هم قشنگ نیستند
ولی با هم زیباترین های این دنیا را می سازند .
تو جوهر شدی و ومن شدم قلم
تو شوق شدی و من شدم شعر ت
تو نگین شدی و من انگشتر ت
و عشق تو برای قلبم اولین و آخرین شد
تو شدی تنها همزبا نم و همیشه نازنینم
تو را آفریدت همان خدایی که عشق را آفرید
و تو را وحی کرد به قلبم همان که از عشق دین را بنا کرد ...!
و قلب مرا خانه ی مهر ومحبت تو ساخت
برای من که به عشق کافر بودم ...!
با نام "تو " به عشق ایمان آوردم و به معجزه ی نگاه " تو " عاشق شدم
تو را یافته ام که روحم دوستت دارد و چشمانم میپرستدت و دلم عاشق توست .
برای من دوست داشتنی ترین پنهان دنیایی و دلتنگی همیشگی ام .
و تو به تنهایی تمام جهان من هستی
ای تمام هستی من ...!