" عشق " اشتیاقی است بی اندازه و به همان اندازه بی دلیل ...!

منطقی است قلبی و پا بند عقلی است منکر هر منطق ...!

" عشق " آغاز بی پایان است و پایان هر چیزی به غیر خودش ...!

دردی است مبتلا به هزار شیرین و تلخی درمانش تا ابد به کام دلت خواهد ماند .

تو مرا عاشق خودت کردی وقتی که بی اندازه عاشقم بودی

عاشقی هستم که معشوق معشوقم

دلبر دلبرم و دلدار دلداده ام شده ام

تو را چگونه خطاب کنم " جانم " وقتی از جانم برای من عزیز تری

و برای توصیف تو این جهان چقدر زیبایی کم دارد شگفت انگیز من

کسی را دوست دارم که مرا از من بیشتر دوست دارد

و دلتنگ کسی میشوم که دلتنگی اش از من بیشتر است ...!

برای خوشحالی کسی تلاش می کنم که خوشحالی من خوشحال ترش میکند .

به یاد کسی هستم که بیشتر از من به یادم هست

و کسی را می خواهم که مرا بیشتر می خواهد

عشق را کنار کسی یافته ام که عاشقی را از من بیشتر بلد است .

و زندگی را برای کسی می خواهم که نفسش را به جان من گره زده ...!

دوستش دارم و دوستش دارم و دوستش دارم

و بی شک او بیشتر و بیشتر و بیشتر ...