روزی من را بیش از هزار من بود ...!

و حال در من هزار تو ...!

روزی من را در دل هزار خواسته بود

و حال در دلم فقط تو ...!

روزی مرا هزار جان آرزو بود

و آن هزار همه فدای جان تو ...!

بی خیال همه عالم بودم روزی

و حال یک عالم خیال من برای تو ...!

گمشده ای بودم در میان هزاران هزار

و نیافتم خودم را هیچ کجا بجز در کنار تو ...!

ارام و خوش نکرد هیچ در این دنیا حال مرا

غیر لبخند شیرین و ارامش و خوشی حال تو

سالها این دل کافر بود به هر عشق و نگاه با محبتی

چشمان تو چه داشت که دل مسلمان شد به عشق تو...!