یک من و هزار تو ...!
روزی من را بیش از هزار من بود ...!
و حال در من هزار تو ...!
روزی من را در دل هزار خواسته بود
و حال در دلم فقط تو ...!
روزی مرا هزار جان آرزو بود
و آن هزار همه فدای جان تو ...!
بی خیال همه عالم بودم روزی
و حال یک عالم خیال من برای تو ...!
گمشده ای بودم در میان هزاران هزار
و نیافتم خودم را هیچ کجا بجز در کنار تو ...!
ارام و خوش نکرد هیچ در این دنیا حال مرا
غیر لبخند شیرین و ارامش و خوشی حال تو
سالها این دل کافر بود به هر عشق و نگاه با محبتی
چشمان تو چه داشت که دل مسلمان شد به عشق تو...!
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم تیر ۱۴۰۴ ساعت 13:16 توسط Mr
|