دوباره دلم برای نوشتن تنگ شده

و تو که بهتر میدانی دلم تنگ تو که می شود می نویسم .

میدانی چقدر عاشقت هستم و چقدر هر روز دلتنگ تو میشوم و دلم می خواهد کنارم باشی

ببینمت و صدا ی تو را بشنوم و هوای بودن تو را نفس بکشم

اتفاق خوب من ...

حرف هایم را برای تو می نویسم

می نویسم تو هما ن قسمت قشنگ زندگی من هستی که می پرستمت

از حس بی نظیر و قشنگ داشتنت می نویسم

و از شدت دوست داشتنت

روز به روز که میگذرد در بند بند وجودم تو را بیشتر و بیشتر لمس می کنم

تو را در تمام تا پ تاپ قلبم می شنوم

و در لحظه لحظه زمان یاد تو مرا همراه است .

تیک تیک ساعت ها حساب و کتاب دلتنگی ات را دقیق دارند .

تو صیف محبتت همچون نم نم باران است که بر قلبم می بارد

و اینگونه ذره ذره احساس لطیف بارانی ات را در تک تک سلولهایم حک می کنی .

لا به لای تمامی سطرهای زندگی ام نقش بسته ای و در نقطه نقطه ی خاطراتم نامت را ثبت کرده ای

پیوسته و مداوم و پی در پی دوستت دارم

عشق تو در قطره قطره ی خون من جریان دارد

و جان به جان من کنند باز هم دست از دوست داشتنت بر نخواهم داشت .

خیلی برای خواستنت خیلی کم است چون من تو را خیلی خیلی می خواهمت ...!

گام به گام با تو خواهم آمد

آرزوهایت را رج به رج خواهم ساخت

و کلمه کلمه تو را خواهم دانست ...

نامم را به نام تو و قلبم را با عشق تو پیوند زده ام

چشمانم را محو تو کرده ام و خیالم را نزد تو جا گذاشته ام

هر کجا هستی و هر کجا هستم

هر چقدر که دور باشی و هر چقدر که دیر باشد

تنها دلخوشی من

دوست داشتن توست ...

و در من دوست داشتنت دوباره و دوباره مدام تکرار میشود ...

مثل تپیدن قلبم ... مثل نفس کشیدنم

و مثل نوشتن ...!