روزها در پی هم مدام می آیند و می روند

امروز را که منتظرش بودیم زودتر از انکه فکرش را کنیم به خاطره ی فردایمان مبدل خواهد شد .

هر انچه هست مدام در حال تغییر است

روز ها به ماه و ماهها به سال و از سالها تنها یک شمع می ماند ایستاده بر قامت کیک تولدمان ...!

و خورشید است که طلوع و غروبش روز شمار عمر ما شده ...

و در تکاپوی مداوم زندگی تو آمده ای و ماندگار قلب من شده ای

آمده ای تا تداوم زندگی را با بودنت زیبا تر کنی

اگر زندگیم یک کتاب بود

خواندن و درک تو فصل مورد علاقه من بود

از آن زمان که پیدایت کرده ام

همه کسم و هر هوسم شده ای تو

هم نفسم و بال و پرم شده ای تو

همسفرم و بیش و بسم شده ای تو

تو عشق زندگی منی و تا آخرین نفسم دوستت خواهم داشت

تو همان آدمی هستی که برای من دنیا را به جای بهتری تبدیل کرده ای

و در این نا تمامی زندگی عشق تو منجی من شده

در وصفت همین بس که تو زیبایی

زیبایی مانند گل بابونه تنها

در وسط مزرعه که صبورانه منتظر قطره باران است به گونه ای زیبا که حتی درخشان ترین ستارکان نیز حسادت می کنند

انگار که توسط خود جهان نقاشی شده ای .

زیبا همچون درخشش ماه وقتی تاریک ترین شب ها را روشن می کند

برایم مهم نیست اگر تمام دنیا غیر از این فکر کنند

در چشان من تو تصویر بی نقص و یک اثر هنری هستی

تو زیبایی داری که فقط دیده نمی شود بلکه احساس میشود

در اینکه چگونه حضورت آشفتگی را ارام می کند در این که صدایت مانند خانه است

در اینکه وجودت همه چیز را روشن تر می کند ، من نیازی ندارم که دنیا ببیند آنچه را که من می بینم

زیر برای من تو همیشه فراتر از زیبا خواهی بود تو دلیلی خواهی بود که زیبایی اصلا وجود دارد...

دلیل زیبایی دیروز و امروز و هر روزم...