این روز ها با متن ها و صحبت ها و خند ه های تو نفس می کشم زندگی می کنم .

این روز ها خواندن تو از عادت رد شده برایم تبدیل شده به یک نیاز

و هر روز از میان حر فهایمان می گردم تا بیابم سوژه ای برای از تو نوشتن .

ولی امروز همه ی فکر و ذهنم مشغول حرفهای توست .

از نوع دوست داشتنت حیرانم و شگفت زده .

به خود می بالم که یکی مثل تو مرا اینگونه دوست دارد .

حس سنگی نا تراش را دارم که در دست جواهر سازی ماهر هر روز تراش می خورد .

تیره گی هایم را می زدایی و زبری هایم را بر طرف می کنی و ماهرانه روحم را جلا میدهی .

تولد دو بار ه ام را هر لحظه در کنار تو و در دستانت حس می کنم .

ارزنشمند شدن هدیه توست به روح من و از این بابت به خود می بالم .

نمی دانی که چه احساس غروری دارم

که تو مرا دوست داری و در قلبت همچون گوهری با ارزش ما وا گزیده ام .