ای کاش بزرگ نمیشدیم و در کودکی مان باقی می ماندیم

ای کاش زندگی همیشه به همان سادگی افکار کودکانه مان بود

ساده و خالص و لطیف ...!

همه ی دغدغه مان رفیق بود و کتاب و شیطنت ...!

بهانه ی خند هایمان کوچک و آرزو هایمان بزرگ بودند .

و غم و غصه هایمان با یک آغوش حل میشدند .

آوا جان

خیلی زود بزرگ شدیم

آنقدر سریع که از یاد بردیم که تمام فصل های زندگی مان را زندگی کنیم

کوچک بودیم که زندگی درس های بزرگی به ما داد .

یاد گرفتیم برای خواسته هایمان بجنگیم و منتظر معجزه و غول چراغ جادو نباشیم ...!

قوی شدیم و به دستانمان هنر و به قدم هایمان راه نشان دادیم

آنچه لازمه بزرگ شدن بود آموختیم و آنچه کوتاهی کردیم درسش را زندگی به ما داد .

اراده کردیم و دویدیم و تلاش کردیم

گاه رسیدیم و گاه هر چه کردیم به در بسته خوردیم

ولی هیچ چیزی مانع ما نشد و باز هم ادامه دادیم

یاد گرفتیم روی پای خودمان بایستیم و منتظر هیچ کسی و هیچ دستی نباشیم .

در زمانه ای که هیچ همراهی هم نوای ما نشد تنهایی را سبک زندگیمان قرار دادیم

می دانم و می دانی نمی شود تنها به خودمان فکر کنیم

با همه و برای همه بودیم ولی رفیق ما شد تنهایی ...!

خودمان تنهایی کشیدیم اما هیچ کسی را تنها نگذاشتیم

امانتداری را به گوشهایمان و همدردی را به دلهایمان آموختیم .

درد دلهایمان را با خودمان کردیم و گاه تنها شنونده حرفهای خودمان بودیم

آری زود بزرگ شدیم و یاد گرفتیم

لبخندمان را در جمع بزنیم و اشک مان را در تنهایی بریزیم ...

آوای من

بزرگ شدن با تمام گرفتاری ها و دلهره ها و مسئولیت هایش یک حسن بزرگ داشت

با تو آشنا شدم که دلی بزرگ اندازه ی دریا و نگاهی بلند هم قد آسمان داشتی .

تو از همان ابتدا عطر خوش محبتت به دلم نشست و نبض قلبم را به هم ریختی و آرام جانم شدی

آمدی ساده و خالص و بی ادعا از جنس آمدن های دوران کودکی

دوباره با تو دوست داشتن های دوران کودکی زنده شدند

همان بودن های بدون قید و شرط

خنده های بی دلیل

شیطنت هایی از جنس خواستن

در کنارت از ته دل خندیدم و به آرامش رسیدم

آمدی تا بعد سالها دوباره برای رویا هایم گوشی شنوا پیدا کنم

صندوقچه ی قلبم را پیش تو باز کردم و تو دلم را به حرف اوردی ...!

تو نهالی از عشق در دلم کاشتی

آوا جان

تو مرا عاشق خودت کردی

تو تمام فصل های زندگی ام را پر کردی همان جاهایی که هیچ کس نیود پر کند و نقطه چین رها کرده بودم

وقتی کنار تو هستم سن و سال فقط عدد شناسنامه میشود .

گاه همچون کودکی شیطنت می کنم و شلوغم و پر از هیاهو میشوم

گاه مثل نوجوانی رویا پردازی میکنم و لبریز از احساس میشوم .

جوان شدم کنار تو و طعم خوش عاشقی را چشیدم .

با اراده و پر تلاش میشوم و مصمم همچون ادم های چهل ساله قدم بر میدارم

و با تو آرزوی ابدی بودن محال نیست

برای تو هزار بار متولد میشوم

با تو هزاران بار دوباره زندگی را تجربه خواهم کرد .