شبی با ستاره ها...!
دردلم عشق تو آشیان کرده
و تو قرار دل بی قرار من شده ای
دلم را جلد خودت کرده ای و بام قلبت آسمان پریدن خیال عاشقانه های من شده
میان هزاران هزار جفت چشم دلم به چشمان تو مبتلا شدند
به روی چشمان من حکم بدون تغییری و " به روی چشمم " جواب همیشه ی من به توست
از منی که با همه ی دنیا ساز مخالف میزنم ...!
تو اگر حکم تو تنها بودن با ستاره ها در دورترین نقطه و در تاریک ترین شب زمین باشد می پذیرم
و خواهم گفت : به رو ی چشم !
اوای من
تو را یافتم بی آنکه بخواهم
و بی آنکه بدانم عاشقت شده ام
دل به تو دادم تا دلداده ی خوش قلب ترین موجود جهان باشم.
چشم به تو دوختم تا دیگر از تو چشم بر ندارم
و جان به تو میدهم تا جانانم تو باشی
تو دنیای من شده ای
دنیایی که نه به بهشت محتاج است و نه ترس از جهنم دارد
در دنیای عشاق جزا هم عین پاداش است !
بدی ها هرگز جوانه نمیزنند و خوبی ها فصل خزان نمی بینند .
حرف ها دلنشینند و زبانها بی کنایه و بی گلایه اند ...!
دلها مهر بانی می کنند و قلب ها در گیر دوست داشتن اند
رنگ ها همه زیبایند و همه ی کام ها شیرین اند .
دنیای ما تنها یک قانون دارد و ان محبت است .
دنیای ما را " عشق " کافی است...!