یکی ناز میخرد و یکی نیاز میشود

یکی بال می‌ زند و یکی بام می‌شود

یکی ساز است و یکی آواز

و تو بوم و رنگ میشوی و من نقاش میشوم

من قلم میشوم و تو دیکته میکنی دوست داشتنت را

و من خط به خط تو را می‌نویسم و تو کلمه کلمه مرا می خوانی

من تو را میان این سطر ها زندگی می کنم

دستانت را میگیرم و برای تو قصه میگویم

از شور و شوق و اشتیاق قلبم می گویم

می نویسم از عشقی که در دلم جوانه زده و از احساسی که به تو دارم .با تو تمام رویاهایم را می بافم و آرزو هایم را در چشمان تو به تصویر می کشم.

با تو سفر میروم و با تو آهنگی که دوست دارم گوش می‌دهم و نوشیدنی که تو دوست داری سفارش میدهم .

با یادت بیدار میشوم و از طلوع چشمانت می نویسم و به همراه تو صبح را تا شب همراه میشوم و شب برایت از خیال مهتاب لا لایی می سرایم و با تو تا عمیق نرین خواب ها و شیرین نرین رویاها می آیم .

می نویسم و تو می خوانی

دنیای عاشقانه ما لبریز شده از واژه ها و متن ها و عکس ها !

ما میان این سطر ها عشق را لمس کرده ایم و لذت و رنج دوست داشتن را کشیده ایم .

ما میان صدها تصویر خیالی همدیگر را در اغوش کشیده ایم

حرف هایمان را نوشتیم و دلتنگی هایمان را فریاد زدیم .

عطر خوش محبت را کلمات برایمان باز گو کردند و نفس کشیدیم نقطه به نقطه ی این مسیر را با هم

گام به گام و دست در دست هم

داستان عشقمان را نوشتیم تا نمیرد و از یادمان و از یادها نرود آیین جاودانگی عشق...