لطافت تو همچون باران است

اما تو باران نیستی که فصلی باشی

پرتو محبتت تو همچون نور خورشید است

اما تو خورشید هم نیستی که روز باشد و شب ها پنهان شود

آرامش بخش و روح نوازی همچون نسیم

اما تو نسیم هم نیستی که گاه بوزد و گاه آرام گیرد

تو پر از شور وشوق و انگیزه ای همچون فصل جوانی

و تجربه عشق ورزی تو را در هیچ کهنه کتابی نمی توان یافت

سر آغاز بودن تو مبهم است و فراوانی تو در زمان حال غیر قابل انکار و خواستنت ابدی ترین آرزوی من شده

تو تجربه شیرین دوست داشتنی که نامت را "عشق " گذاشته اند

تو دلیل تکرار بی وقفه و مداوم یک اتفاقی خاصی

همچون دریا بی کرانی و همچون اسمان رفیع تا بی نهایت و همانند زندگی پر از هیجان و پر از شگفتی !

شروع تو به قبل از اشناییمان بر میگپردد همچون تپش های قلبم که از قبل تولدم بوده

تو همچون نفسی که از بدو تولد با من همراهی و تا اخرین لحظه زندگیم همراهم خواهی بود

می دانی زندگی من بی تو رونقی ندارد و بدون خنده های تو جانی برای من نخواهد ماند

و در نبودنت دلتنگی جان نفس های مرا میگیرد و قلبم خسته می تپد

تو جان منی و تو باید باشی

قلبم را برای تو کنار گذاشته ام

در هوای خواستن تو ست که نفس های من پر می کشند ...!