نقش عشق ...!
خوب من تو برایم نوشته بودی :
" تو اولین کسی بودی که حس کردم قلبم واقعا عاشقش شده "
و من در جواب تو می نویسم
تو اولین کسی بودی که این چنین قلبم برایش تپید و صدایم برایش لرزید
در کنار تو من عشق را خط به خط آموخته ام و درس دلدادگی را از دفتر چشمان تو خوانده ام .
تو نوشته بودی : " اولین کسی که خود واقعیم بودم و اولین کسی که کنارش از ته دل خندیدم " تو بودی
آوای من
تو نیز برای من این چنین هستی
ساده و صمیمی و پر از شوق زندگی مثل آسمان ...مثل دریا
دنج و امن و آرام بخش مثل خانه ی پدری و همچون آرزوی بهشت
در کنار تو میتوانم به خودم ببالم با تمام نقص ها و از تمام داشته هایم لذت ببرم
با تو درباره ی همه ی خوب و بد هایم حرف میزنم چون تنها در نگاه تو عشق می بینم و محبت...
در کنار تو از کامل نبودنم هراسی ندارم و برای بهتر شدنم تلاش می کنم
و ان زمانهایی که من اشتباهات خودم را نمی بخشیدم تو حکم تبرئه مرا صادر کردی وآرامش را به من باز گرداندی
نگاه تو به من آموخت که انسان کاملی بودن خوب است ولی محال است چون نگاهها با هم فرق دارند
وقتی تو عاشق منی من خود واقعی ام را دوست دارم و سعی می کنم فقط بهترین خودم باشم
نیازی به نقش بازی کردن نیست و نیازی نیست که اسب شاخ دار سوار شوم و قصه ی سیمرغ خیالی برایت بگویم
آرامش وجودت دلیل خنده های من است
در نگاه پر از محبت توست که طعم شیرین خنده های از ته دل را من چشیده ام ...
برایم نوشته بودی "اولین کسی که برایش گریه کردم و اولین کسی که همه ی وجودمو دادم براش و اولین کسی که از غرورم گذشتم " تو بودی
و من در جواب تمام این حس های قشنگ تو به جز سکوت و سر تعظیم به عشق پاک و خالصت حرفی برای گفتن ندارم .
به دوست داشتنت افتخار می کنم و قلبم را به خاطر تو می پرستم
در کعبه ی قلب من آفریدگار عشق تویی !
من هم هرگز نمی توانم به نبودن تو فکر کنم حتی جرات نوشتنش را هم ندارم
مغزم نیز تیر میکشد چه برسد قلب من ...!
دلم می خواهد فقط به بودنت فکر کنم و به داشتنت
فکر کردن به تو لبخند را مهمان لبهای من میکند و من از لبخندی که با یاد تو بر روی لبهایم شکفته میشود در وجودم گلستانی ساخته ام .
دوست داشتنت را آن چنان به قلبم تحمیل کرده ای که قلبم تا ابد به حاکمی غیر تو نمی اندیشد
جای تو در قلب من جایگاهی همیشگی و بدون دسترس خواهد ماند
و نقش عشق تو روی قلب من حک شده و هیچوقت از روی قلب من پاک نمیشود .