خورشید قطبی ...!؟
دوستت دارم
خیلی عمیق و با شدتی غیر قابل وصف که تا کنون نظیرش را تجربه نکرده ام
دلم می خواهد مدام کنار تو باشم و تنها با تو حرف بزنم و برای تو فقط بنویسم
اگر تمام ساعت های یک روز را به دقیقه و تمام دقایقش را به ثانیه حساب کنم
من در تک تک ثانیه ها روز به یاد تو هستم
اولین و تنها کسی هستی که هر روز به من صبح بخیر میگوید
و اخرین کسی هستی که هر شب قبل خواب در آغوش خیالم میگیرم.
من نیز می خواهم هر صبح قبل طلوع خورشید در قلب تو نوری از عشق بتابانم
و هر شب اخرین کسی باشم که به تو شب بخیر می گوید
سر آغاز تمام دلخوشی های من تویی و سر انجام تمام آرزوهایم به تو منتهی میشود
زیباترین خاطراتم را از میان خنده های تو گلچین کرده ام
و این جغرافیای دور تو از من و این علاقه ی شدید من به تو بزرگترین ظلم عاشقانه ی تقدیر ماست .
تو اولین کسی هستی که برای خواستنش لج باز و حسود شده ام
و تو تنها کسی هستی که می خواهم تا ابد در کنارش باشم
من مشتاق ترینم برای دیدن تو و برای شنیدن تو و برای در آغوش گرفتنت
و می خواهم بدانی که هیچ کس به اندازه ی من دلتنگ تو نمیشود
برای من نوشته بودی که شیرین ترین اتفاق زندگی تو هستم و نبودنم تلخ ترین تصور توست
و می خواهم بدانی تو فقط شیرین ترین اتفاق زندگی من نیستی
تو را باید همچون باران بهاری توصیف کنم و یا همانند طلوع خورشید قطبی
و به غیر از یک فرشته چه کسی میتواند از دورترین فاصله روح مرا لمس کند و روح نواز جان من شود !
دوست داشتنت حساب و کتاب دلم را به هم ریخته
بیشتر از خودم دوستت دارم و بیشتر از خودت نگرانت هستم
به تو دلبستم و قبل از خودم به تو می اندیشم و بعد تو هیچ دلبستگی به این دنیا نخواهم داشت
لبخند تو اولین چیزی است که دلم می خواهد همیشه ببینم
و بگذر دیدن اشک تو در چشمان من آخرین تصویر از این جهان باشد .
اگر در توان و قدرتم بود می خواستم "ب " بسم الله زندگیم تو بودی
ولی از خدا می خواهم تا پایان قصه ی زندگیم تو همراهم باشی ...