هر کس خوشبختی را طوری معنی می کند
یکی خوشبختی را در زمین جستجو می کند و یکی در آسمان
یکی خوشبختی را در سکون می یابد و یکی در سفر
یکی برایش دل به دریا می زند و یکی فتح کوه قاف می کند
برخی برایش می جنگند و دنیا را به اتش می کشند
و عده ای میان صلح و ارامش خوشبختی را در آغوش میکشند
و خوشا به حال من و خوشا به حال ما
من و تو
خوشبختی را در کنار هم و در نگاه هم و در قلب مان یافته ایم
به هم عشق می ورزیم و توجه مان را به هم داده ایم
دوست داشتنمان نه تکلیفی است و نه تحمیلی و نه تفریحی ...!
هیچ از تو نمی خواهم غیر بودنت و هیچ از من نمی خواهی غیر بودنم
چه اهمیت دارد در ذهن ما چه میگذرد

دل به هم سپرده ایم و از دل هم با خبریم

و حریم انچه در فکرمان میگذرد برایمان محترم است

هر آنچه هست می شنویم و می گوییم و هرگز نمیپرسیم و این راز بلوغ رابطه ی بین من و توست
ما در کنار هم حرف از دل میزنیم و انچه بین ما جریان دارد جریانی
زیباست از عشق و محبتی که در سایه ی درک و توجه و فهم به ساحل ارامش رسیده است
سخنمان از عشق است و ذکری جز موهبت یار نمی گوییم
ریشه های اطمینان این عشق قلب ما را فرا گرفته
زیباتر از این مگر توصیفی برای خوشبختی هست ؟
در دلم کسی را دوست دارم که در دلش مرا دوست دارد
در چشمانم کسی را می پرستم که در نگاهش غیر من نمی بیند
صحبت با کسی مرا به وجد می اورد که ازشنیدنم هرگز سیر نمی شود
و شنیدن صدای توست که موسیقی قلب من شده ...
خوشبختی یعنی دیدن تو ... شنیدن تو و خند ه های تو
خوشبختی یعنی کنار تو ... آغوش تو و بوسیدن تو
و چه سعادتی از این بهتر
من برای تو و تو برای من
و ما برای هم دلیل خوشبختی باشیم ...!