مدار عشق و یا ستاره ی دنباله دار؟
از کجا شروع کنم ؟
داستان عشقی را که چقدر می تواند با شکوه باشد
داستان عشقی که می تواند از عمر اقیانوس ها بیشتر باشد
بیش از تمام روزهایی که خورشید طلوع کرده و به اندازه ی تمام شب های مهتابی زیبا باشد
چگونه و با چه کلماتی توصیف کنم عشقی را که تمام احساسم را درگیر خود کرده
و دلی که لبریز از دوست داشتن تو ست را با چه زبانی وصف حااش را بگویم،؟
در هیچ زبانی کلمه و لغتی لایق بیان توصیف عشق تو نیافتم
قلبی دارم متلاطم و بی قرار و دریای احساسم را موج موج دوست داشتن تو به رقص واداشته است
گردش ستارگان آسمان و بارش قطرات باران و رقص برگ درختان همه مست از نگاه تو هستند
طو فانی ام و تو ساحل ارامش منی
عاشقم و مشتاق
بی قرارم و بی تاب
امیدوارم و منتظر
ظاهری سرگردان و حالی پریشان دارم
همچون سیاره ای به دور خود می گردم و مدام در مدار عشق تو میچرخم
و عاشقی را چه لذتی بهتر از این!؟
حال عاشق غیر از این نیست
عشقی که دلت را نلرزاند و گونه هایت را سرخ نکند و نظم از نفسهایت و حواس از تو نگیرد
که نامش را نمیتوان عشق گذاشت
داستان عشق را همین دردهای شیرینش بر سر زبانها انداخته و راه پر فراز و نشیب رسیدنش از آن افسانه ساخته...
من این داستان عاشقانه مان را دوست دارم
پرتو نور تو قلب مرا روشن کرده و موج موهای تو نسیم گلستان متن های من شده...
مگر میشود برای تو بنویسم از چشمان تو یادی نکنم؟
مگر میشود قلم من لب به سخن باز کند و از حس قلبم به تو نگوید
دوستت دارم از شروع خلقت زمان و تا آخرین لحظه زمان
به دنبالت خواهم آمد حتی فراتر از جغرافیایی جهان
و اگر همچون ستاره ای دنباله دار هر هزاران سال رویت شوی
من برای هزاران سال چشم انتظارت خواهم ماند .