بی وقفه به تو فکر می کنم و به یاد تو هستم

با یاد تو آفتاب را به مهتاب گره میزنم و دست مهتاب را به آفتاب میسپارم

تو در پایان هر آغازی ونتیجه خوب هر اتفاق...

شانس مرا بودن تو کامل می کند

بی تردید داشتنت برد همیشگی و باختن محال است

در کنار تو کام دل شیرین و زندگی بر وفق مرادم میگذرد

دستان تو همه ی آرزوهای مرا کاشته اند و خاطراتت تا عمق وجودم ریشه دوانیده !

لذت دنیا را میبرم وقتی با توحرف میزنم و دنیا را صد چندان زیباتر می بینم آنگاه که محو چشمان تو میشوم

و جانی تازه میگیرم وقتی دوست داشتنت را بر زبان می اورم و برایت می نویسم ...

خنده های تو همچون سوره ی الرحمن دلیل شادی روح من شده !

و در آغوش نگاه پر محبت تو دلم آرام میگیرد ...

پس بی دلیل نیست که اینقدر دلم تو را می خواهد و تو را یاد می کنم

و چقدر خوشحالم که تو نیز لذت زندگی را همچون من تجربه میکنی

نبض من به دوست داشتن تو می زند و قلب تو کاخ ابدی عشق من شده

همسفرم شده ای و همراه تو می آیم

دل به من داده ای و عاشقت کرده ام

تعهد ابدی قلب من شده ای و تا جانی دارم جانانم تویی ...

دوری مان بهانه ای بیهوده و دلیل غیر موجه است که تجربه زندگی با تو را نداشته باشم

تا زمانی که فاصله ها محو شوند ..... من با نوشته هایم دست خیالت را میگیرم و زندگی را با تو قدم میزنم

در تار و پود این سطر ها دوست داشتنت را می بافم و محبتم را در نقطه نقطه آن ثبت می کنم .

حرف احساسم را می نویسم و تو ترانه های بی صدای مرا با چشمانت میشنوی!

تو را به باغ سر سبز واژه ها میبرم و از شعر ها برایت گلستان می سازم و ماه زیبای آسمان را نگین برکه ی چشمانت می کنم

با خودم تو را به تمام کافه های شهر میبرم

هر چه ترانه است با تو میشنوم و هر چه کتاب است با تو ورق میزنم و هر چه شعر است برای تو می خوانم و با تو تمام کوچه های شهر را قدم میزنم

تو را لحظه ای از خودم جدا نمی بینم

قلب من ساعتی دارد که به عشق تو می تپد و هر دقیقه اش با دوست داشتن تو سپری میشود و با یاد تو لحظه شماری می کند !

و من خوب میدانم در قلب تو چه میگذرد ...!

تو از من مشتاق تری و از من عاشق تر و از من دوست داشتنی تر و در این راه مسیری طولانی تر پیمو ده ای

از حس تو خبر دارم و تو نیز از دل من با خبری

تو می دانی چه لذتی میبرم وقتی به شوق تو از واژه ها جمله می بافم و متن هایم را به عشق تو نام می گذارم

و می شنوم نغمه ی دلنشین صدایت را لا بلای این سطرها و می بینم شوق چشمانت را ...

می دانم چه لذتی میبری وقتی که نامه هایم را می خوانی همانطور که من از نوشتن آنها لذت میبرم ...

و این لذت مشترک ثمره عشق ماست

چشیدن طعم خوش خوشبختی است.