یکی مثل تو
صدا نیستی اما می شنومت
تصویر نیسیتی اما می بینمت
آوا نیستی اما می گویمت
راه نیستی اما سوی تو ام
خورشید نیستی ولی در قلب من تو می تابی
اشک نیستی ولی درچشم منی
لبخند نیستی و روی لبهای منی
دوا نیستی ولی درمان تمام دردهای منی
شیرین نیستی ولی لذت کامروایی من شده ای
ابر نیستی اما همچون باران رحمتی برای احساس من
خیال نیستی اما چگونه در سر منی
از جسم من دوری و به قلبم از همه نزدیکتری
بهار نیستی ولی عید و طراوت و سبز منی
رنگ نیستی و چگونه شده تو سرخ عشق منی ؟
در رگ هایم جاری هستی با اینکه تو خون نیستی
مکتب نیستی ولی من به عشق تو ایمان دارم
یکی هستی و از همه ی عالم در من فراوانتری
تو همچون نفس به من زندگی میبخشی با اینکه نفس نیستی
ولی مطمئنم تو بخشی از وجود منی با اینکه کنارم نیستی
مطمئنم تو همان نیمه ی روح منی
و شاید همان فرشته ی همزاد و همراهم ...!؟