خاطر تو ...خاطر من ؟
مرا در خاطرت اینگونه حک کن
کسی که جانش را به جانت گره زده
و از دورترین فاصله ها تو را در آغوش خیالش گرفته .
همان که دوست داشتنت لذت بخش ترین اتفاق زندگی اش شده و دلداده و دل سپرده ی توست .
مرا در خاطرت با لبخند هایم به یاد اور
همان لبخند هایی که با حضور تو بر چهره ام می نشیند و به چشمان تو هدیه میدهم .
مرا با چهره ی خندانم و حرف های با مزه ام به یاد اور ...
و فراموش نکن من با لبخند تو سر شوق می آیم و با خنده های تو مست میشوم .
مرا با عاشقانه ها و متن هایم به یاد اور
خودت میدانی من بر ای حرف زدن با تو مشتاق ترینم .
و حال که نوشتن راه ارتباط ماست
تا می توانم برایت خواهم نوشت از حس ناب دوست داشتنت و از خوبی ها و زیبایی هایت ...
از جوانه های محبتی که در دلم کاشتی خواهم گفت و از شکفتن هزاران شکوفه رنگین در وجودم برایت می گویم
مرا هر گاه به یاد اوردی غرق در ارامش ببین
چون داشتن تو کافی است تا وجودم سر تا سر ارامش شود
و قلبم از زندگی مملو گردد...
میشود هر گاه مرا به یاد اوردی بوسه ای برایم کنار بگذاری؟
میشود هر گاه مرا به یاد اوردی مرا مهمان لبخند زیبایت کنی ؟
حال من کنار تو همیشه خوب است
تو مرا با حال خوشم به خاطر بیاور ..!
و هر گز فراموش نکن هر کجا باشم و در هر زمان تو در یاد منی .
پس مرا هر گاه یاد کردی بدان من نیز همان لحظه در یاد توام و در قلبم مشعول دوست داشتنت .
هر گاه به یادم افتادی اگر کمی دقت کنی حتما صدای تپیدن های قلبم را خواهی شنید و حتما می توانی زمزمه های دلم را نیز بشنوی ...!
هر گاه مرا در خاطرت نزدیک تر خواستی فقط کافی است چشمانت را ببندی .
گرمی دستانم را روی دستانت حس خواهی کرد
و شیرینی بوسه ام را روی لبهایت خواهی چشید ...
دلتگم شدی فقط کافی است مرا به خاطر بیاوری
من همیشه در بطن خیال تو ارمیده ام همچون تو در خیالم ...!