یک چهره و یک قلب و یک نفس

یک شهر و یک خیابان و یک پلاک و یک در...!

و یک شخص و یک نام و یک ضمیر مثل " تو ..."

شده تمام جهان من ...!

آری یک " تو " ...!

مخاطب تمام اسامی زیبای ذهن من تویی

همه ی نگاه من خلاصه میشود به تو

همه حواس من می گردد حوالی حس تو

قلبی دارم که با ضرب آهنگ عشق تو به تپش می افتد

و اندیشه ام غرق در شیدایی توست ...

یکی دنیا را می گردد و یکی رنگ و نقش را روی بوم به بازی میگیرد

یکی آرزوی پریدن دارد و یکی در شوق رسیدن است ...

یکی گل می پرورد و یکی همنوازی با بلبلان می کند

و من تو را بر گزیده ام برای " دوست داشتن "

تو را انتخاب کرده ام که نزدیکترینی به احساسم و لایق ترینی در قلبم

وعده ی دیدارت را به چشمانم داده ام و در اوج خستگی هایم به آرامش صدای تو پناه می اورم .

نمی دانم جنس تو از چیست ؟

ولی مطمئنم

از بس خوبی بدون شک خاک تو را از بهشت بر داشته اند

و از بس مهربانی تو را فرشته می خوانمت .

عطر بهار میدهی و طراوت باران داری و زیبایی ات ماه را هم انگشت به دهان کرده ...!

تو زندگی مرا معنی بخشیده ای و مرا دارا ترین مرد جهان کرده ای

تو همه چیزی : آبی...خاکی ...بادی ...خورشیدی ...ماه و آسمان منی

تو شیرینی ... رویایی ... افسانه ای ...شکوفه ای و دلیل تولد دوباره ی منی

تو دنیا من شدی

دلم به عشق تو می تپد بدون هیچ وقفه ای

از یاد نمیبرم تو را حتی برای ثانیه ای

و از لب های من ذکر دوست داشتنت محو نمیشود ...!