یک قدم فاصله ی زیادی نیست ...! ولی اگر این یک قدم فاصله ی من از تو باشد برایم قد فاصله ی زمین میشود تا آسمان

چند ثانیه مگر چقدر میشود ؟ قدر این چند ثانیه را دل بی تاب من می فهمد که هر لحظه کنار تو را عمری زندگی می کنم

یک لبخند مگر چقدر می ارزد ؟ یک لبخند بر روی چهره ی تو برد حکم دل میشود در قمار خوشبختی ام ...!

برای غرق شدن در خیال تو یک نگاه کافی است و یاد نفس های تو مرا به بوسیدن نسیم مبتلا کرده ...!

بار ها در آغوشت گرفته ام بی آنکه کنارم باشی و طعم لبانت را چشیده ام بی آنکه خبر دار شوی ...!

و با ترانه ای که دوست داری رقصیده ام با تو در رویا ها یم ...

با خیالت به هزاران کافه رفته ام و با بند بند انگشتانت هزار قصه ی عاشقانه بافته ام

به تن احساست کرده ام از راه دور و بی لمس تو ...!

اینها عجایب دلی است که عاشق است و حقیقتی است غیر قابل انکار

دوست داشتنت را می گویم

در این دنیا تنها

تو را حس می کنم بیشتر و نزدیکتر و عمیقتر از هر کسی ...

خورشید مهر و محبتت غروب نمیکند در سرزمین قلبی که عاشق خودت کرده ای و سایه ی خیالت پیوسته و مداوم و بی وقفه مرا دنبال می کند .

یاد تو مهمان خیالم میشود از سپیده صبح تا شام غریبان آخرین ستاره ی شب ...!

یاد تو نه وقت می شناسد و نه جا و نه زمان

نشسته ای در کنج آرام دلم و مرا به سمت زندگی روانه می کنی

خودت آنجا و خیالت اینجاست

چشمانت را نمی بینم ولی نگاهت را هر لحظه حس می کنم

غیبت چشمانت ... غربت نگاهم شده و عجیب آشناست نگاه تو در قاب چشمان من ...!

تو را زندگی می کنم بیش از هر کس و تو را حس می کنم بیشتر از هر نفس ...!

تو را می خوانم در برگ برگ خاطراتم

تو را میشنوم در تمام رویا ها و آوا ها

تو را می ستایم در سطر به سطر نوشته هایم

و تو را می خواهم در تک تک تپیدن های قلبم

بودنت همچون معجزه است و داشتنت بزرگترین گنجم

و خیالت قشنگترین بافتنی دنیاست که می بافم آنرا وقتی در کنارم نیستی ...!