گوهر تراشان را دیده ای ؟ با چه وسواس و دقتی سنگ ها را انتخاب می کنند .

و از سنگ هایی که ما نا دیده می گیریم و برایشان ارزشی قائل نیستیم

گوهر هایی زیبا و گرانبها و خوش تراش می آفرینند که چشم هر بیننده ای را محو تماشا و دلها را شیفته ی خود می کنند

عشق نیز این گونه است

وقتی یکی ما را با دقت و وسواس انتخاب می کند

وقتی قلبی ما را به سفره ی محبتش فرا می خواند و عشق و علاقه اش را خاص و بی منت به ما اختصاص میدهد

حتما با چشمان تیز بینش گوهری در وجود ما دیده و ما را لایق ستاره شدن یافته ...

ما انسانیم و بی تردید همه ی ما داری خصوصیات سفید و سیاه و خاکستری هستیم

دشمنان در جستجوی سیاهی ما هستند و قاضی چشمان ما را خاکستری می بینند .

فقط چشمان عاشق است که در جستجوی طلای وجود ما ست

و حتی اگر گوهر وجودمان در دل کوهی پنهان باشد با عشق و علا قه اش گوهر وجودمان را از دلش بیرون می کشد ..

عشق واقعی لیاقت می خواهد

در چنین رابطه ای تلافی دوست داشتن ...دوست داشتن است

یک جان گفتن معادل صد جان شنیدن است و قصاص بوسه .. بوسیدن است

و در کفه ی ترازوی دو دلداده واقعی ...بی قراری و دلتنگی است که بیداد می کند

در عشق واقعی عاشق همان معشوق است و معشوق همان عاشق ...!

عاشق دل به معشوق میسپارد و به معشوق اعتبار می بخشد ...

هر چقدر هم ادعای شخصیت مستقل و لاف خود مختاری و فاز بی احساس بودن بگیریم

تلاشی بیهوده است

مگر نگین بدون انگشتر زیبایی دارد ؟

کدام گوهری در صندوقچه چشم نوازی کرده ؟ باید روی تاجی بنشیند تا جلوه اش چند صد برابر شود

یافتن عشق واقعی لیاقت می خواهد

خوشا به حال من و خوشا به حال تو ...!

خوشا به قلب تو و خوشا به قلب من ...!

که چنین عشقی را با هم تجربه می کنیم

من خودم را در چشمان تو چه زیبا و بی نظیر می بینم

دوست داشتنت طوری است که به شخصیتم اعتباری صد چندان داده

و تو نمی دانی من چقدر شجاعانه تر زندگی می کنم و چقدر قشنگتر فکر می کنم و خودم را بیشتر و دقیق تر دوست دارم .

نگاهت تو همچون ایینه است و قلب تو همچون قلب فرشته و وجودت دریایی است که مرا در خودش غرق کرده است

تحولی که تو در وجودم ایجاد کردی کمتر از معجزه نبود

تو لایق دوست داشتنی و لایق ستایش و عشق قلب منی...

چه کسی می تواند مثل تو دوستم بدارد و مرا لایق احساسات خاص خودش بداند ؟

مگر کسی پیدا میشود که مرا مثل تو بلد باشد و به اعماق وجودم دسترسی داشته باشد ؟

در کنار تو طعم خوش ارامش را چشیده ام و بهترین اوقاتم را با تو می گذرانم

و چه خوشحالم که لایق عشقت شدم و تو مرا دوست داری .

دوست داشتنت لیاقت می خواهد و قلب من چه خوش اقبال است که تو را دوست دارد .

سهم تو خوشبختی است و مرا از زندگی همین کفایت می کند ...

جانان من