هنر عاشقی ...!
عشق تو مرا عاشق هنر کرده
زیبایی ات را در تابلوی نقاشان زبر دست دیده ام
صدای هر موسیقی گوش نوازی مرا یاد آرامش وجود تو می اندازد .
من با گلها حرف میزنم و عطر تو را در تک تک انها جستجو می کنم تو مرا با با خوش بو ترین عطر های دنیا اشنا کرده ای .
من با جنگل و کوه و دریا رفیق شده ام . در اعماق جنگل و در نوک بلند ترین قله ها و در اعماق دریا ها یاد تو را کرده ام .من عاشق ستاره ها شدم
من تمام ستاره های دنباله دار آسمان را با ارزوی تو شکار چشمانم کرده ام .
ترانه ای نیست که تو را به یاد من نیاورد
شعری نیست که من به عشق تو نخوانم
من به عشق تو عاشق رقصیدن شده ام
من عاشق نوشتن شده ام
شاید باورت نشود من هر وقت غذا و یا کیکی میپزم مدام با تو حر ف میزنم .عشق تو مرا به اشپزی هم علاقه مند کرده .
دیگر لباسها برایم من فقط پوشاک نیستند. من لباس زیبایی نیست که ببینم و یاد دستان آفریدگار تو نیفتم ...!
تو مرا گوهر شناس کرده ای چون هیچ گوهری ارزشمند تر از عشق تو در قلب من پیدا نمیشود
پرتو نور تو در عمیق ترین نقاط وجودم می تابد
زیبایی ات برای تمام هنر ها سوژه است
دوست داشتنت شگفت انگیز ترین هنری است که در قلب من خلق شده و عشق تو با ارزشترین اثری است که جاودانه در قلبم می ماند .