چقدر من دیدنت را دوست دارم

در خواب و در بیداری

در ایینه و پشت قاب هر پنجره ای

چقدر من دوست دارم تو را ببیننم

در طلوع خورشید و همچون شبنمی نشسته بر گلبرگ گلها

زیر پرتو نورانی آفتاب و در سایه درخت گیلاس...!

چقدر دوست دارم تو را ببینم

همیشه و همه جا

در غروب و در هنگامه ی خونین آفتاب و مهتاب ...!

زیر نور ماه و در شب های پر از ستاره

چقدر دوست دارم تو را ببینم

هر جا که بتوان تو را دید

میان چشم ها و چهره ها

میان عطر ها و گلها

میان آهنگ ها و ترانه ها

میان شعر ها و متن ها

میان اشکها و لبخند ها ..

چقدر دوست دارم تو را ببینم

زیر نم نم باران و در کوچه های خیس بی انتها ...

من مستی از جام چشمان تو را می خواهم

من صید شدن به تیر مژگان تو را می خواهم

من شدن ، محو تماشای تو را می خواهم .

تو را من بی اغاز و بی پایان می جویم

چشمانم از دیدنت سیر نمیشوند و قلبم از دوست داشتنت از پای نمینشند و وجودم بی تو ارام نمیگیرد

چقدر دوست دارم تو را ببینم

چقدر دوست دارم تو را بشنوم

چقدر دوست دارم تو را زندگی کنم ...

جان جانان من