تو همانی ...!
تو همان نیمه پنهان منی
تو همانی که خدا تو را برای من آفرید
تو یگانه مخلوقی هستی که دوست داشتنت به قلب من الهام شد و خاص من شدی
بالاخره ادم باید یکی را خاص دوست داشته باشد تا به بهانه ی آن زندگی ارزش زیستن داشته باشد
تو همانی که کلید آرامش مرا در چشمانت نگه می داری و یک نگاهت کافی است تا غرق در آرامشم کنی
تو همانی که فرق مرا با بقیه فهمیدی و مرا آن طوری که خودم هستم دوست داری
خوب من تویی ... در قلبم ملکه ی مهر و ماه تویی و فکرم مدام در هوس یاد توست
تو همان نزدیکترین ادم به روح منی
وقتی می نشینم وقتی راه میروم ... وقتی می خوابم دوستت دارم
وقتی صدایی می آید وقتی سکوت است باز دوستت دارم
تو همانی که نه تمامت می کنم و نه در این جهان المثنی داری و من تو را بی همتا دوستت دارم
توهمان معجزه ای هستی که با هر نفس تمام سلول هایم را به رقصی جاودانه می کشانی
و پرتو نگاهت برای من همان بهشتی است که فرشتگان نیز به آن رشک می ورزند
نبود و نیست و نخواهد بود عزیز تر از تو کسی برای من
تو همانی که هر وقت از زندگی خسته میشوم همان لحظه به تو فکر می کنم و دوباره مرا به زندگی بر میگردانی
آرام میشوم با بودنت
آرام میشوم وقتی می بینمت
آرام میشوم وقتی میخندی
آرام میشوم وقتی هستی و با تو حرف میزنم ...
تو همانی که تو را به هیچ اتفاق بهتری نخواهم داد
تو برای من همانی که هیچ وقت ازتو سیر نمی شوم و از دوست داشتنت پشیمان نخواهم شد
دفتر خاطراتم پر شده از محبت های تو
هر روزم را با لمس وجود تو آغاز می کنم و هر شب به شوق در آغوش گرفتنت چشمانم را می بندم
تو همانی که تمام روز های اینده ام را در کنار تو آرزو می کنم .
و هر روز بیشتر از روز قبل دوستت خواهم داشت و از تکرار دوست داشتنت هر گز خسته نخواهم شد.
چون تو همانی که اگر تمام دوست داشتن های دنیا را جمع کنند باز هم می توانم تو را طوری دیگر دوستت بدارم
حواست هست ؟ من همیشه ازتو می خواهم که مواظب خودت باشی
چون تو همانی هستی که من به خاطر بودنت زنده ام ...
یکی یکدونه ی قلبم