مکتب خانه ی عشق تو ...!
هر صبح به عشق تو بیدار میشوم و شال و کلاه عاشقی به تن می کنم و به سمت مکتب خانه قلب تو راهی میشوم .
در کیف خیالم شعر و ترانه و قصیده می چینم و سر راهم زیباترین واژه ها را گل چین میکنم
منتظر می نشینم تا در مدرسه ی عشقم باز شود
من هر صبح پیش از طلوع خورشید در این سوی پلک هایت چشم انتظار نشسته ام .
چشمانت را باز کن قلبت مرا صدا میزند !
من برای رفتن به کلاس عشق بی تابم
من شوق اموختن دارم
شوق نفس کشیدن دارم
زیبایی دنیا از پنجره ی نگاه تو صد چندان میشود .
صبح شده و آمده ام تا مهربانی ات را به قلب من دیکته کنی .
سیاه مشقان مرا با لبخندت تایید کنی و شوق مرا به نوشتن صد چندان ...
امده ام تا تمام دفتر حساب و کتاب عشقم را مهر اشتباه است ، بزنی و بگویی عشق حساب و کتاب نمی خواهد .
و روی تخته سیاه دنیا می نوبسی
زندگی عشق است و بدون عشق زندگی فقط زنده بودن است .
از موضوع انشائ میپرسم ، می خندی و میگویی مگر تو غیر موضوع عشق از چیزی می نویسی و تو باز هم از عشق بنویس که تمام موضوعات دنیا با عشق شروع میشود و با عشق شکل میگیرد و سر انجام بدون عشق هر موضوعی نشان راه اشتباه ماست .
می گویم دوستت دارم
میشود تکلیف شبم نیز همین باشد ؟
می خندی و می گویی تکلیف شب تو برای من تکلیف هر شب و هر روزم شده .
و دوباره میخندی
میخندی و من مشق و کتاب و درس را فراموش میکنم
میخندی و من شروع میکنم به نوشتن
درباره ی چشمانت و از نگاهت مینویسم
از قشنگی افکارت و از مهر بانی قلبت می نویسم
میخندی و قلمم ازادانه واژه ها را بر دفتر دیکته ام حک می کند و هر چقدر هم غلط بنویسم می دانم تو عاشقانه صحیح میکنی و همیشه بیست عشق را از تو میگیرم .
من ته دیکته هایم را دوست تر دارم
چون تو زیر همه شان نوشته ای
" منم دوستت دارم "