لذت نوشتن برای تو ...!
اشنایی ما از نوشتن آغاز شد
بدون شک با یک سلام
و اکنون سالهاست از آن اولین سلام میگذرد
ان سلام آغاز اشنایی من و تو شد
با هم حرف زدیم و صدایمان را با نوشتن به گوش هم رساندیم
با هم حرف زدیم نه شنیداری بلکه خواندنی
من و تو راهی طولانی طی کرده ایم تا به این نقطه رسیده ایم " مسیر عشق " مان همیشه سبز بود و همیشه رویایی.
تو را دوست دارم
با تو حرف زدن را دوست دارم این به من ارامش میدهد .
و از تو و برای تو نوشتن برایم لذت بخش است
چون این تنها کاری است که می توانم از این فاصله برایت انجام دهم و می دانم چه شوق و اشتیاقی داری بر ای خواندن متن هایم ...
کاش اینقدر از هم دور نبودیم آن وقت شوق شنیدن حرف هایم را در چشمانت می دیدم .
دستانت را میگرفتم و نگاهم را قفل چشمانت میکردم و به تو می گفتم دوستت دارم
دوست دارم هدیه ای به ارزش خوشبختی ات به تو بدهم
لیاقت تو عشقی است که دنیا را برایت بهشت کند و این آرزوی قلبی و اراده ی قطعی من است .
ذهن مرا هیچ اتفاق و رویدادی از دوست داشتنت غافل نمی کند
و خواستنت را قلبم نه شریکی دارد و نه تردیدی و نه لحظه ای فراموش می کند . ودر هر ضربان یاد تو تکرار می شود .. .
دوست داشتنت را می نویسم
از معجزه ی بودنت و از برکت وجودت در زندگیم می نویسم .
نوشتن برای تو نه عادت است و نه وظیفه و نه خسته کننده !
نوشتن برای تو برای من حکم زندگی است
برای تو که می نویسم نفس میکشم
میان نوشته هام از آرزوها یم می نویسم و از خواستنت و از شوق دلم برایت می نویسم
با تو درد دل می کنم و برای درد دلهایت نسخه ای می نویسم شاید برای درد هایت درمانی باشم و برای خستگی هایت مرهم آرامشی!
از تو می نویسم عاشق تر میشوم و قلبم شروع به تپیدن می کند
از تو می نویسم احساس خوشبختی می کنم چون تو مرا می خوانی بهترین حس ها را تجربه می کنم.
و چه خوشبختم من که تو مرا می خواهی ،تو مرا می دانی ، تو مرا می خوانی و عشقت را به قلبم و قلمم هدیه داده ای...