اشنایی ما از نوشتن آغاز شد

بدون شک با یک سلام

و اکنون سالهاست از آن اولین سلام میگذرد

ان سلام آغاز اشنایی من و تو شد

با هم حرف زدیم و صدایمان را با نوشتن به گوش هم رساندیم

با هم حرف زدیم نه شنیداری بلکه خواندنی

من و تو راهی طولانی طی کرده ایم تا به این نقطه رسیده ایم " مسیر عشق " مان همیشه سبز بود و همیشه رویایی.

تو را دوست دارم

با تو حرف زدن را دوست دارم این به من ارامش میدهد .

و از تو و برای تو نوشتن برایم لذت بخش است

چون این تنها کاری است که می توانم از این فاصله برایت انجام دهم و می دانم چه شوق و اشتیاقی داری بر ای خواندن متن هایم ...

کاش اینقدر از هم دور نبودیم آن وقت شوق شنیدن حرف هایم را در چشمانت می دیدم .

دستانت را می‌گرفتم و نگاهم را قفل چشمانت میکردم و به تو می گفتم دوستت دارم

دوست دارم هدیه ای به ارزش خوشبختی ات به تو بدهم

لیاقت تو عشقی است که دنیا را برایت بهشت کند و این آرزوی قلبی و اراده ی قطعی من است .

ذهن مرا هیچ اتفاق و رویدادی از دوست داشتنت غافل نمی کند

و خواستنت را قلبم نه شریکی دارد و نه تردیدی و نه لحظه ای فراموش می کند . ودر هر ضربان یاد تو تکرار می شود .. .

دوست داشتنت را می نویسم

از معجزه ی بودنت و از برکت وجودت در زندگیم می نویسم .

نوشتن برای تو نه عادت است و نه وظیفه و نه خسته کننده !

نوشتن برای تو برای من حکم زندگی است

برای تو که می نویسم نفس میکشم

میان نوشته هام از آرزوها یم می نویسم و از خواستنت و از شوق دلم برایت می نویسم

با تو درد دل می کنم و برای درد دل‌هایت نسخه ای می نویسم شاید برای درد هایت درمانی باشم و برای خستگی هایت مرهم آرامشی!

از تو می نویسم عاشق تر میشوم و قلبم شروع به تپیدن می کند

از تو می نویسم احساس خوشبختی می کنم چون تو مرا می خوانی بهترین حس ها را تجربه می کنم.

و چه خوشبختم من که تو مرا می خواهی ،تو مرا می دانی ، تو مرا می خوانی و عشقت را به قلبم و قلمم هدیه داده ای...