فرقی نمی کند

این زمین هر طور بگردد باز هم مقصد قلبم تویی

و من به دور خواستن تو می گردم .

فرقی نمی کند

جهان در چه ساعتی ایستاده است

تو را که می بینم و صدایت را که میشنوم

گویی خورشید در دل شب طلوع کرده است .!

طلوع یعنی تو ...حتی در نیمه شب

فرقی نمی کند

فاصله ی من و تو به اندازه ی چشم باشد تا ابرو

و یا از زمین باشد تا ثریا ...!

من تمام رویا های تو را با ذره ذره ی وجودم لمس می کنم

و لمس تو از هر رویایی برای من شیرین تر است

فرقی نمی کند

تنهایی گریبان احساسم را گرفته باشد و یا فکرم به شلوغی میدان انقلاب باشد ...!

دلم پنجره ای است که رو به هیچ کس باز نمی شود

اما هر نسیمی از یاد تو که در آن می پیچد سر شوقم می آورد و از تو می نویسم ...

و اما فرق می کند

حسی که در قلبم به تو دارم با همه فرق دارد

همه ی دنیا می توانند مرا دوست بدارند ولی دوست داشتن هیچ کس همچون تو قلبم را عاشق نکرده است .

بر سرم شاید باران ستاره هم ببارد ولی تا ابد تو برای من خورشیدی

و اگر همه ی دنیا گلستان باشد گلچین قلبم فقط تویی

آری تو برای من با تمام دنیا فرق داری

همه مرا می بینند ولی نگاه تو با همه فرق دارد

همه مرا می شنوند ولی هیچ کس به اندازه ی تو مرا درک نمی کند

برای درد های جسمم نسخه و دارو فراوان است ولی روح مرا هیچ کس همچون تو درمان نیست !

چشمانم تابلویی زیباتر از لبخند تو سراغ ندارند و عشقم جایی بهتر از قلب تو برای سکونت نخواهد یافت

تو با ارزش ترین و بی همتا ترین دارایی منی

تو با همه فرق داری

تو مثل هیچ کس نیستی و هیچ کس مثل تو نیست

و در کنار هیچ کس من احساس خوشبختی نمی کنم غیر تو ...