می نویسم برای تو که مرا می خوانی

از هم دور افتاده ایم و از دیدن و شنیدن هم محرومیم

در حالی که دل در گرو هم سپرده ایم

نبضمان کوک هم شده و نفسمان بند در بند هم افتاده

برای تو می نویسم که مرا می خوانی و بیشتر از هر کسی مرا می دانی

رد زیبایی ات را در تمام زیبایی های جهان دنبال کرده ام

میان هر بوستان عطر تو را جستجو می کنم و سراغ تو را از تمام گلهای زیبای جهان پرسیده ام

رد نگاهت را تا کهکشان رفته ام تا به چشمانت برسم .

شعری نبوده که بخوانم و ترانه ای نیست که گوش داده باشم و تو را به یاد نیاورده باشم .

هر چقدر دلم پیش توست وجودم از تو دور افتاده

از عشقت در دلم افسانه ای ساخته ام و در ذهنم از تمام رویاهایت کتابی مصور دارم

بخشی از وجودم را پیش تو گویی جا گذاشته ام

با تو بیدار میشوم با تو زندگی می کنم و در آرزوی دیدنت به خواب میروم .

پیوندی عمیق و ناگسستنی با تو بستم

با تو مدام حرف می زنم و پیوسته برایت می نویسم

بی اندازه دوستت دارم و تا می توانم از این حس زیبایی که به تو دارم می نویسم .

تو فوق العاده و جذاب و بی نظیری و من از خواستن فراوانت می نویسم .

قلبم برای تو میتپد و هوای تو هوای نفس کشیدنم شده و من از این حال و احوالم برایت می نویسم .

دلدادگی بسیار و فاصله بی رحم است و دلتنگی غوغا می کند ...!

من دلتنگ تو ام و می دانی ............و تو دلتنگ منی و می دانم

پس می نویسم از دل تنگم و از دلی که مدام بی قرار توست

برای تو می نویسم و تو مرا بخوان و این شاید مرهمی بر دل تنگ تو باشد

و تو خوب می دانی که دل تنگم درمانی غیر تو ندارد

دل من تنگ است ، من تو را می خواهم ، تو برایم بنویس

تو بنویس : "سلام "

قدر یک احوال پرسی

تو فقط بنویس : " حال من خوب است "

تو مرا جانانی ، من تو را می خوانم .