دلیل حال خوشم ...!
" حال میده ناز کنی
تا نوازشت کنم
بیخودی قهر کنی
غرق خواهشت کنم
دل بدم به خند ه ات
سپر بلات بشم
الهی تصدق
الهی فدات بشم ... "
و این ترانه چاووشی جرقه ای شد که برات اینطوری بنویسم :
خواستن و دوست داشتن تو خیلی حال میده
تو را مثل قلبی که خون بخواد
مثل آسمانی که ماه ش را بخواد
و مثل ماهی که دریاش را بخواد
دوستت دارم
از وقتی عاشقت شدم همه چیز دنیای من با حال شده
باورت نمیشود صبح ها با چه شور و اشتیاقی بیدار میشوم
گویی هر روز دوباره به عشق تو متولد میشوم
تویی که به خاطرت دلم نمی خواهد هر گز بمیرم
آری من به عشق توست که زندگی را دوست دارم
نمی دانی چه حالی میدهد
عشق را نمیدانم ولی به نام تو که میرسم
گویی به جای خون در رگهایم شرابی ناب جریان می یابد
تو را که می بینم واژه ها در ذهنم به رقص در می ایند
و کنارت که می نشینم هزاران هزار پروانه ی عاشق میان هزار توی قلبم به پرواز در می ایند
و حلول بهار را در ذره ذره ی وجودم حس می کنم
دوست داشتنت بی اختیار حال مرا خوب می کند
بی اراده و مداوم به تو فکر می کنم
و دلم می خواهد تمام راز های پنهان دلم را با تو بگویم
نگاهت مرا به سر شوق می اورد و اشتیاقم به تو پایان ندارد
شکوفه های امید در کنار تو شکفته میشوند و رنگ محبتت دلم را جلا میدهد و زمان در کنار تو متوقف میشود
در کنارت غم ها فراموش میشوند و درد ها تسکین می یابند و آرامش گریبانگیر احساسم میشود
بی آنکه بدانم دلیلش را با تو حال خوشی دارم
مهرت انچنان به دلم نشسته که در بیانش زبان قاصر است و زیباترین کلمات هم قدر ناشناس میگردند .
و دوباره چاوشی و صدای مخملیش و دل بی قرار و دلتنگ من
" داری از فکر من پر میشی نم نم
فقط یادت نیاد ...ما دوریم از هم
نگو این آسمون که صاف صافه ...
بذار قلبت واست رویا ببافه
که رویا شعره میشه خوند و حظ کرد
همین رویا چقدر ما رو عوض کرد ..."