یک نفر هست ...
یک نفر در زندگی هر کسی باید باشد
جدا از همه
امن و محرم و محبوب ...!
یکی که دل ما را رام خودش کند
همان که در مقابلش یخ غرور مان آب میشود
و فریاد ها به نغمه مبدل میشوند
نگاهمان را زیبا و پنجره ی چشمانمان از وجود ماهش نور بگیرد
تلخی از زبانمان میگیرد و با لبخندش در دلمان شوق زندگی میکارد.
آری باید یکی باشد همچون " تو "
تو که روح و جانم را آرامش میبخشی
دل به تو میسپارم و خستگی از تن بیرون می کنم
در کنار تو اندیشه ام را از هجوم تمام هیا هو ها جهان فارغ می کنم
با توحرف میزنم و بدون هیچ واهمه ای احساسم را بیان می کنم
صندوقچه ی قلبم را پیش تو می گشایم و از غم ها و شادی ها و آرزو ها و نگرانی هایم می گویم
تو همان کسی هستی که همیشه دلیل لبخندم میشوی و هوای ابری چشمانم را در آغوش میگیری
من هرگز احساس ترس و ضعف و پشیمانی نمیکنم
از نگاهت عشق می چینم و از لبانت جز کلام محبت نمی شنوم
و در قلب تو بودن باعث غروز و افتخار من است
و مگر خوشبختی غیر از این است کسی باشد که تو را بیش از خودت دوست بدارد
و چه نعمتی زیباتر از دوست داشتن " تو "
که در قلب و روح و خاطرم بیشتر از هر کسی زندگی می کنی
حتی بیش از خودم ...!