مرا تهدید نکن ...!
" عشقم "
مرا تهدید نکن
من نیز همچون تو عشق را دیوانه وار تجربه می کنم
من نیز دیوانه ی دوست داشتن تو ام .
خیلی وقت است آب از سر این دل گذشته است و من غرق محبتت شده ام
مرا را تهدید نکن !
من عاشق تو ام و مجنون لقب دیگر من است
من برای آنکه تو را در بند عشق خود اسیر کنم هزار " من " خود را فدا کرده ام .
و حال که فاتح قلب تو شده ام
" تو " با هزار لشگر منم منم هم سراغم بیایی باکی نیست
تو به جانم وصلی و من شده ام وصله ی جان " تو "
من هزار بار هم جان بدهم یک تار موی تو به دنیا نمی دهم .
و در کمند لبم هر چه " جان " باشد بر " نام " تو خواهد نشست
جانان من : مرا تهدید نکن !
تو که راز دلت بر ملا و دستت رو شده برای من
لب ببندی چشمانت به سخن می ایند و چشم گر ببندی با ضربان قلبت چه میکنی ؟
تو خالی توپ در نکن برای من !
پر پر است توپ من سر دوست داشتن تو
نگاهم کردی عاشقت شدم
گفتی دوستم داری شاعرت شدم
جانم خطابم کردی و تو را جانان شدم
در کنج قلبت مرا جای دادی و در قلبم برایت کاخی بنا کردم
مرا تهدید نکن ...!
با تک شاخه ی گلی من این جهان را برایت گلستان می کنم
یک بوسه ی تو را با هزار بوسه جبران می کنم
دستم بگیری تو را تا ابد در آغوشم مهمان می کنم
جرات داری تو خواب مرا ببین ...
آنگاه ببین من چگونه زندگی را برایت همچون رویا می کنم