حرفهایی از جنس،دلتنگی.. !
در برابر چشمانم نیستی
اما تمام انچه که می بینم " تویی"
در قلب منی و کنارم نه !
کاش : مرا به مهمانی نگاهت دعوتم کنی
از شراب ناب چشمانت مستم کنی
و پنجره ی چشمانم را به نور بودنت روشن کنی .
شمع دانی های دلم به عشق تو گل میدهند
خواهشا یک بوسه می شود
از دمنوش لبت در نسخه ام بپیچی
شاید این درد لبم با بوسه ات درمان شود ...
نفسم بوی نفس های تو را می خواهد
این دل بی تاب فقط عشق تو را می خواهد
چه کسی گفته : آمدن گل بهار می خواهد ؟
لبخندی بزن و ببین با یک گل لبخند تو
چگونه یخ های زمستان من آب میشوند
در کنار تو تمام فصل ها عطر و بوی بهار می دهند
در کنار تو بهار وجودم نه لباس هزار رنگ پاییز وسوسه اش می کند و نه به رقص دل فریف دانه های برف زمستان دچار میشود
می دانی ؟
من در چستچوی تو روزی هزار بار دستم را بر روی قلبم می گذارم
تا فراموش نکنم در قلبم چه گنج با ارزشی پنهان کرده ام
من به عشق تو زندگی می کنم
من به عشق تو هر روز هفت شهر عشق را ورق میزنم
هفت گنجم ..عمرم ، عشقم ,خاطرم , نفسم , روحم , جانم و رو یا هایم فدای تو
و هفت جزئ پیکرم قلبم , چشمانم , زبانم , کوشهایم , دستان و پا هایم و فکرم دچار توست ...!