من و وصف زیبایی تو ...!
توصیف می کنم آمدنت را ...
به تولد غنچه ای در کویر قلبم و به خوش پا قدمی بهار در وجودم
به جوشیدن چشمه ای از عمق سنگی احساسم
به هیجان مداوم رودی جاری در رگهای خشکیده ام
و به نم نم باران محبت به شوره زار چشمانم ...!
توصیف می کنم شوق دیدنت را به طلوع خورشید در هر پلک زدنم
تو برای شب هایم لحافی از جنس مهتابی و پر از ستاره ...
و در سبز خیالم تو همان بهشت برینی و برای نیلی آسمان اندیشه ام تو آرامش بیکرانی
وصف تو را به گوش گل و پروانه و شاپرک گفته ام !
شعر تو را از زبان موج و نسیم و دریا شنیده ام
تعبیر خواب عشق تو را در ذره ذره وجودم حس می کنم
و در قاب چشمان تو به هر ساز دنیا می رقصم
از هر ترانه ای وصف تو را میشنوم و در هر ایینه ای سراغ از رخ زیبای تو می جویم
اینگونه نگاهم نکن !
تو نیز اگر عزیز نا دیده ای در غربت داشتی غیر از این جستجویش نمیکردی
او را در میان آرامش قلبت و در زیباترین نقش چشمانت و دلنشین ترین آواها می جستی
من رد حضور تو را در تمام زیبایی های این جهان دیده ام
و تو را اینگونه در ذهنم آفریده ام
جانان من ...
مرا ببخش به قدر زیبایی ات نتوانستم وصفت کنم
مرا ببخش که تو را فقط با زیبای های این جهان قیاس کردم ...
بی تردید تو زیباتر از تمام زیبایی های این جهانی
قشنگ من ...