به تو فکر می کنم...
وقتی به تو فکر می کنم
فراموش می کنم که جهان وجود دارد
فراموش می کنم خودم را و اینکه کجا هستم و زمان چگونه میگذرد
لبخندت را دوست دارم وقتی آنرا به من هدیه میدهی
نه فقط برای همان لحظه
یلکه از لبخندت قایقی می سازم و با آن مدام از برکه ی چشمانم تا بی کران خیالم سفر می کنم
دوست داشتنی و ماندگاری...
از من دوری و به دلم نزدیک ترینی ...!
هر بار به تو نگاه می کنم دوباره عاشقت میشوم
گویی برای اولین بار است که تو را دیده ام
انگار قلبم هیچ خاطره ای ندارد
اما همیشه تو را به یاد می آورد
هر گاه تو را می شنوم دوباره دلم میلرزد !
گویی برای اولین بار است جسم و روحم همدیگر را در آغوش میگیرند !
و هر بار دوباره متولد میشوم
و قبل تو گویی قلبی در سینه نداشته ام
و تو آن را در زیر آور تنهایی هایم یافته ای !
گاهی فراموش می کنم که جهان وجود دارد
از این بابت هیچ نگرانی ندارم
تا زمانی که دلیلش تو باشی ...