راه رنگین کمان ...!
هر صبح به ارزوی اتفاقی خاص بیدار میشوم
یاد تو با خورشید طلوع میکند و رمز چشمان بسته ی من میشود ...
تو همان دلیلی که باعث شده منتظر هیچ اتفاق بزرگتری نباشم
می دانم تو همان لحظه ای هستی که آن اتفاق بزرگ از پیش روی داده است
و گویا دوباره متولد شده ام در دنیایی که همه ی رویداد ها در مداری خاص میگردند
و همچون خورشیدی در کانون توجه من میدرخشی
تو را آشنا تر از هر آشنایی یافته ام و از زمانی نا معلوم جریان بودنت را حس می کنم
در بند بند وجودم جریان داری و همدم تمام لحظات و همسفر با تمام تجربیاتم شده ای
با تو می بینم و با تو می شنوم
با تو غمگین می شوم و می خندم
با تو نفس می کشم و زندگی می کنم ...
وقتی تو همسفر منی سفر دوست داشتنی میشود و تو به جریان زندگی ام معنی می بخشی.
مقصود تویی و مقصد بهانه است !
تو را زمزمه می کنم و با تو قدم میزنم در کوچه های زندگی و گاه پرواز می کنم با تو تا بی کران آسمان
دوست داشتنت را در هر تپش قلبم تکرار میکنم
تو همان مسیری هستی که به آرزوهایم میرسم
تو همانی که در کنارت به آرامش رسیده ام
بهشت برای من همه ی راه هایی است که به قلب تو می رسند و از نقش لبخندت می گذرند .
و تمام عاشقانه هایم بر چشمان تو بوسه میزنند و بر گونه های تو شکفته میشوند .
دوست داشتن تو بی وقفه است و بی اراده و بی توقف
همچون مسیری که از زنگین کمان میگذرد
و من این مسیر زیبای خواستنت را دوست دارم !
تو را ادامه خواهم داد
وچه فرقی میکند کجا به تو برسم ؟
رویا یا حقیقت ...!
مهم تمام این لحظاتی است که به عشق تو نفس میکشم
و این لذتی است که از دوست داشتن تو میبرم ...